شمارهٔ ۷۹۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دست گفتیم بران زلف چلیپا نزنیم
بر سر عقل دگر رشته سودا نزنیم
لن ترانی است جواب ارنی چون موسی
ما زدیدار دگر لاف تمنا نزنیم
طوطیان خط سبز تو بلب کرده هجوم
تکیه آن به که بر آن لعل شکرخا نزنیم
ما که داریم بسی کوکب رخشان از اشک
طعنه شب نیست که بر عقد ثریا نزنیم
چون بود ناوک آهی بکمان از چه دلا
تیر بر بند کمر ترکش جوزا نزنیم
لیک هر جا که فروزان شود آنشمع جمال
نتوانیم چو پروانه پری تا نزنیم
عهد بستیم بمیخانه در مجلس انس
بی لب لعل بتان ساغر و صهبا نزنیم
ما که هندوی رخ آن بت خورشید وشیم
بهتر آنست که خود طعنه بحربا نزنیم
همه جا ساحت طور است زعکس رخ دوست
خویش را بر شرر سینه سینا نزنیم
سحر طور علی وادی ایمن نجف است
از چه آشفته بجان خیمه در آنجا نزنیم
تا که درویش ثناگستر حیدر شده ایم
جز به دامان علی دست تولا نزنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی اشاره میکند و از ابراز احساسات خود نسبت به محبوبش سخن میگوید. او نشان میدهد که نمیخواهد در پی زلف و زیبایی محبوبش به حماقت و وسوسه دچار شود. به وضوح بیان میکند که باید جلوی خواستههای بیمورد را بگیرد و به جای آن به عشق حقیقی و خالص بپردازد. شاعر به زیباییهای دیگر نیز اشاره کرده و نشان میدهد که عشق واقعی به او اجازه نمیدهد از مظهر زیبایی غفلت کند. او نسبت به قدرت عشق و شعلهور شدن آن در وجودش اشاره دارد. در نهایت، او از تکیه بر خدا و شخصیتهای والای مذهبی مانند علی (ع) سخن میگوید و خود را متعهد به ارزشهای معنوی میداند.