نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۶ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

غباری گردم و روزی بدامان تو بنشینم

شوم آئینه و بر کام دل روی ترا بینم

شوم ابریشم و در جامه ات خود را کنم پنهان

که افتد اتفاق بوسه بر آن دست سیمینم

من آن فرهادم و یکدل هوس پیشه نیم خسرو

نه سودای شکر دارم که خوش در خواب شیرینم

مگو بی دین بود عاشق نیم این طعن را لایق

که شد محراب و میخانه بود عشق بتان دینم

مناز ای آسمان بر ماه و پروینت که بی آن مه

به هر شب اوفتد از چشم تر صد عقد پروینم

سری از تن برآوردم چو گو چندین قفا خوردم

کنون بی سرهمی آیم ببخش ایشه که مسکینم

شب رحلت ببالین گر کسی را شمع افروزند

به آن امید میمیرم که باشی شمع بالینم

اگر چه بلبلم گل را بهنگام نواخوانی

بتیمارم چو ناید گل چو بوتیمار بنشینم

مبادا تا گلی بینم بگلزار جهان جز تو

بگرد چشم هر شب از مژه خاشاک میچینم

چو سفتم گوهر مدح علی با خامه آشفته

سزد گر میر بزم امشب گشاید لب به تحسینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و عاشقانه شاعر است که آرزو دارد در نزد معشوق خود آرام گیرد و در دنیای عشق به او نزدیک‌تر شود. او خود را همچون غبار و یا آینه‌ای می‌بیند که در خدمت زیبایی معشوق است و تمایل دارد هویت خود را در عشق او گم کند. شاعر بر این باور است که عشق، راهی است برای نزدیک شدن به حقیقت و زیبایی، و عشق به معشوق را بر هر آیینی ترجیح می‌دهد. در عین حال، او به صورت کنایه‌ آمیز به محبوبش می‌گوید که در غیاب او، هر شب در آرزوی دیدارش به خواب می‌رود. همچنین، او اضطراب خود را از جدا شدن از عشقش و حسرتی که اگر از او دور شود، در دل دارد، ابراز می‌کند. شاعر به زیبایی می‌گوید که حتی در دل شب اگر کسی شمعی روشن کند، امیدش این است که در کنار معشوق خود بماند. این شعر مملو از احساسات و تصورات عاشقانه است که قادر به ایجاد تصویری زنده از عشق و آرزوها در دل خواننده می‌باشد.