شمارهٔ ۷۹۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم
بنده ام کرده ای از چیست نداری نگهم
خاک آندر شدم و بوسه زدم بر پایت
تا بدانی زمقیمان در بارگهم
خرقه ای از سگ کوی تو بتن پوشیدم
عارم از کسوت جم هست که با دستگهم
تلخ کامیست بسی زآن لب شکر شکنم
عقدها زد بدل آنزلف گره در گرهم
منکه جز راه حرم هیچ نمیپیمودم
طره آن بت ترسا بچه برده زرهم
نیست پیکان که از او جان ببرم یا خفتان
کشته غمزه آن جادوی عنبر زرهم
گرچه آشفته بجز ننگ ندارم نامی
فخرم اینست که مدحت گری از پادشهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره فردی است که به شدت عاشق و دلباخته معشوقی خاص است. او از دست رفتن دلش به خاطر این معشوق سخن میگوید و از احساس بندگی و وابستگی خود به او صحبت میکند. شاعر از عشق خود و حالت رقتبارش میگوید و نشان میدهد که چگونه برای جلب توجه معشوق تلاش میکند، حتی با پوشیدن لباسهای پایینتر از مقام خود. او از درد و رنجی که عشق به او میزند و حسرتش به لبهای معشوق صحبت میکند. در نهایت، با وجود اینکه ممکن است در جامعه ننگی داشته باشد، اما به خود میبالد که عشقش تا این اندازه عمیق و واقعی است.