شمارهٔ ۷۹۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آتش کیست که من دیگ صفت در جوشم
با همه جوش چرا غنچه صفت خاموشم
قرب شمع است بلی آفت پروانه ولی
سر رود بر سر این کار بجان میکوشم
بنده و بندی عشقت نه من امروز شدم
کز ازل حلقه زلف تو بود در گوشم
گر برم لب بلب جام شبی بی لب تو
گر می صاف بود خون جگر مینوشم
چون از این دلق ریائی نشدم حاصل هیچ
میروم خرقه و سجاده بمی بفروشم
گر رود سر بسر مهر تو چون شمع مرا
کی توانم که بدل آتش عشقت پوشم
من بخود وصف تو گفتن نتوانم چون نی
هر چه نائی بدمد بردم من مینوشم
هر کجا باده کشیدیم بود هوش زدا
می عشق تو بنازم که فزاید هوشم
هست بر دوش من آشفته گناه دو جهان
تا مگر دست خدا بار برد از دوشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف عمیق عاشقانه و دلتنگی اشاره دارد. شاعر با استعارههای مختلف از احساسات و تجربیات عاشقانه خود سخن میگوید. او به آتش عشق و تضاد بین جوش و خموشی اشاره میکند و بیان میکند که چطور عشقش او را دچار درد و رنج کرده است. شاعر از بندگی در عشق سخن میگوید و به وابستگیای که به محبوبش دارد، اشاره میکند. او همچنین با ذکر نمادهایی مانند شمع و پروانه، عشق خود را به زیبایی و معصومیت توصیف میکند. در نهایت، او به مظلومیت و بار گناهانش اشاره میکند و آرزو دارد که خداوند او را از این بار رهایی بخشد.