شمارهٔ ۸۱۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما دین و دل چو جم به کف جام دادهایم
آغاز این بود که در انجام دادهایم
هرسوی کشکشان کشدم موی دلبری
دامن به دست این هوس خام دادهایم
گفتی پیام میرسدت جان نثار کن
ما سر به حکم و گوش به پیغام دادهایم
مرغان ببوی دانه به دام اندر اوفتند
تا دل به دانه تو پی دام دادهایم
چندان که منع خدمت خاصان همیکنند
کی دل به این عوام کالانعام دادهایم
ننگست پیش ناصح اگر نام عاشقی
ما تن به ننگ عشق پی نام دادهایم
همچو کبوتران به هوای حریم دوست
خاطر به طوف هر در و هر بام دادهایم
تا پای بست سلسله عشق گشتهایم
نه خود به دست کفر و نه اسلام دادهایم
ما محرمان کعبه دلدار و دین و دل
اینها برای بستن احرام دادهایم
حاشا که ما نهیم ز کف جام باده را
از کف برای مصلحت عام دادهایم
چاوشوَش به طوف خرابات عشق دوست
آشفته ما به عالمی اعلام دادهایم
کوی مغان بهشت جهان مضجع علی
کز حب او به جان و دل آرام دادهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و ارادت خود نسبت به معشوق میپردازد و بیان میکند که برای رسیدن به او، جان و دل خود را فدای عشق کرده است. او به زیبایی از لحظات عاشقانه و غم و شادیهای عشق سخن میگوید و به تمام گروهها و قشرها اشاره میکند که برای عشق ارزشی قائل هستند. شاعر تأکید میکند که در این راه، از هیچ حرم و حرمت خدشهای به عشق خود نمیزند و بهواقع به عشق و محبت به عنوان مقدسترین چیزها مینگرد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که حتی در مواجهه با ناملایمات و مخالفتهای دیگران، قلب خود را به عشق و معشوق سپرده است و برای این عشق جانفشانی کرده است.