نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ناله زار زیر و بم اشک روان دمبدم

سوخت نشاط خاطر و ریخت بجامم آب غم

قصه عشق بر زبان گفتم تا نیاورم

شور نمی هلد مرا تا دمم اوفتد بدم

قاضی و شیخ و محتسب واله میگساریم

زآنکه مدام مستم و می نچشیده لاجرم

من بهوایت از عدم سوی وجود آمدم

باز ببوی عشق تو رخت کشم سوی عدم

نیست زدستگاه جم جز سخنی در این میان

جام بیار تا کنم عرضه به تو حدیث جم

قیس هزار آیدش بسته حلقه جنون

لیلی اگر برآورد بار دگر سر از حشم

زهره زبام آسمان روی بزیر آورد

مطرب بزم عاشقان ساز کند چو زیر و بم

بلبل بینوا مخورغم زخزان مکن فغان

یکدمه وصل روی گل دار عزیز و مغتنم

لاجرم از گناهِ من آشفته بگذرد ، مگر،

کی بخدم جز این کند شاه عزیز محتشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان درد و رنج عاشقانه خود می‌پردازد و احساسات عمیقش را نسبت به معشوق بیان می‌کند. او از غم و شادی متناقضی رنج می‌برد که در اثر عشق به وجود آمده است. واژه‌های «ناله» و «اشک» نشان‌دهنده‌ی اندوه اوست و او به نوعی دچار سکر عشق شده و مستی را در خود احساس می‌کند. به ظرافت از گذر زمان و عدم به وجود آمدن از عشق صحبت می‌کند و نیازی به بیان عشق دارد، چراکه این احساسات او را به سمت عدم می‌کشند. در نهایت، او به زیبایی و لذت‌های عشق اشاره دارد و خواهان وصال معشوقش است، به گونه‌ای که گناه عشق را نادیده می‌گیرد و امیدوار به تقدیر خود است.