نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما ز سودای گل و از بوستان آسوده‌ایم

نوبهاری جسته‌ایم و از خزان آسوده‌ایم

اصل جانان هست گو یک سر جهان فانی بود

یک جهان جان برده‌ایم و از جهان آسوده‌ایم

گر بهشت نسیه‌ای دارند وقتی زاهدان

ما به نقد از همت پیر مغان آسوده‌ایم

گر بلا پیوسته بارد زآسمان ما را چه غم؟

زآن که اندر سایه دارالامان آسوده‌ایم

ما به خاک میکده جستیم آب زندگی

خضر را گو کز حیات جاودان آسوده‌ایم

مژده کآمد آن پری کاندر میان مردمان

ما ز طعن مردمان اندر جهان آسوده‌ایم

یوسفی در مصر دل جستم عزیز ای دوستان

از تمنای بشیر و کاروان آسوده‌ایم

ما متاع دین و دل دادیم بر تاراج عشق

از خطرهای ره وز رهزنان آسوده‌ایم

برده عشقت از دل پیر و جوان تاب و توان

خوش ز تیر طعنه پیر و جوان آسوده‌ایم

آن زره‌موی کمان‌ابرو که اندر خیل ماست

ما ز تیغ تیز وز تیر و کمان آسوده‌ایم

تا که آشفته امام عصر را شد مدح‌خوان

از بلای فتنه آخر زمان آسوده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساس امنیت و آرامش خود در مقابل مشکلات و بلایای زندگی می‌پردازد. او با اشاره به زیبایی‌ها و نعمت‌های عشق و می، بیان می‌کند که از دنیا و مشکلات آن آسوده است. با بی‌توجهی به زهد زاهدان و ناخرسندی‌های مردم، او به لذت زندگی و عشق واقعی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از عشق و نگاه مثبت به زندگی و موانع آن سخن می‌گوید و تاکید دارد که در سایه عشق، از تمامی چالش‌ها رهایی یافته و آسوده است.