شمارهٔ ۸۳۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در گلستان محبت گل داغی دارم
کز گل یاسمن باغ فراغی دارم
دمد از تربت من لاله از آن فصل بهار
تا بدانی بدل از عشق تو داغی دارم
سرو من قامت دلدار و چمن گلشن دل
لوحش الله که عجب سروی و باغی دارم
طالب سینه سینا نشوم همچو کلیم
تا بطور دل از آن شعله چراغی دارم
جم عهدم من درویش که از همت عشق
بکف از باده گلرنگ ایاغی دارم
شکرین لعل تو چون خال سیه دید بگفت
طوطیان گرد من و میل بزاغی دارم
ندهم آن سر زلفین پریشان از دست
کز دل گمشده آشفته سراغی دارم
تا بود پیشه من عشق و بود عشق علی
لله الحمد زهرکار فراغی دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و احساسات عمیق خود سخن میگوید. او از گل داغی که در دل دارد و حسرت و شوقی که به معشوق خود دارد، صحبت میکند. بیان میکند که در دلش با یاد معشوق، لالهای میروید و از زیباییها سخن میگوید. شاعر نه تنها به زیبایی معشوق اشاره دارد، بلکه از عشق خود به او به عنوان شکر و روح زندگیاش یاد میکند. او همچنین از آشفته حالی و longing (آرزو) برای معشوقش و اشارهای به عشق علی دارد. در نهایت، او ابراز خوشحالی میکند که عشق و عشقورزی در زندگیاش وجود دارد.