نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

همتی ای می‌فروشان تشنه‌کامم تشنه‌کام

رحمتی بر خسته‌ای چون فیضتان عام است عام

عاشق و درویش و محتاج در میخانه‌ایم

بر گدایان رحمتی ای صاحبان احتشام

الغیاث ای خضر چون داری به کف آب بقا

ساقیا مردیم عطشان فاسقنا کاس الکرام

گر دمی همدم شوی بر خسته جانی مستمند

عهد حسن و دولت و جاهت بماند بر دوام

عمرها آشفته در کویت به سر برد از وفا

از غرور ای مه نپرسیدی کدامست و چه نام

من مقیم بر در میخانه رحمت به جان

گر نماید شیخ طوف ساحت بیت الحرام

کعبه ما می‌پرستان آستان میکده است

میکده خاک نجف آن روضه دارالسلام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عاشقان و درویشان در میخانه می‌پردازد. شاعر از می‌فروشان می‌خواهد که به تشنگی و نیازمندی او رحم کنند و بر خسته‌ای چون او دل بسوزانند. او از خضر، نماد زندگی و بقا، کمک می‌طلبد تا از این عطش رهایی یابد. شاعر به زیبایی و وفای دوست و مدت زمان طولانی‌اش در کوی می‌خانه اشاره می‌کند و می‌گوید که در این مکان است که او حقیقت را جستجو کرده و عشق را تجربه کرده است. در نهایت، او می‌کده را به عنوان معبدی مقدس معرفی می‌کند، جایی که حقیقت و رحمت در آن جاری است.