نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم

حُسن قصاب و به کشتن همگی یکدله‌ایم

وسعت حوصلهٔ کون و مکان یک نفس است

تا نگویند به ما خلق که بی‌حوصله‌ایم

زلف تو سبحه مسلم شد و زنار مغان

چون نکو می‌نگرم جمله ز یک سلسله‌ایم

اندر این خانه به جز پرتو شمعی نَبُوَد

ما همه پنجره‌سان روشن از آن مشعله‌ایم

همه مجنون و یکی محمل لیلی نشناخت

چون جرس بیهده شورافکن این قافله‌ایم

رحمی ای خضر که شب آمد و دزدان از بر

همرهان رفته و ما مانده در این مرحله‌ایم

قاسم جنت و دوزخ چو تویی غم نَبُوَد

همچو آشفته گر آویخته در سلسله‌ایم

عملی نیست به جز نامه‌سیاهی یارب

چون مدیح علی آورده به یاد صله‌ایم

مرتع ماست محبت، علیش مهر و گیاست

گر جز این خواب و خوری هست برون زین گَله‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و حالاتی می‌پردازد که در آن انسان‌ها به عنوان گله‌ای از گوسفندها تحت هدایت چوپانی به نام عشق تصویر می‌شوند. عشق، به عنوان نیرویی اصلی، همه افراد را به هم متصل کرده و نشان‌دهنده وابستگی و هم‌دلی آن‌ها است. شاعر همچنین به تمایزات بیرونی و ظاهری اشاره می‌کند و می‌گوید که همه انسان‌ها در اصل با هم یکی هستند. در ادامه، به مسائلی چون همرنگی با عشق، انتظار برقراری ارتباطات عمیق و اهمیت محبت اشاره می‌شود. در نهایت، به مفاهیم جنت و دوزخ اشاره و به این نکته پرداخته می‌شود که عمل انسان‌ها در این دنیا تاثیری بر سرنوشت آن‌ها خواهد داشت. این شعر در کل به تفکرات عمیق انسانی و عشق به عنوان اصلی‌ترین مفهوم زندگی می‌پردازد.