شمارهٔ ۸۵۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
برآ زجامه نیل ای نگار سیم اندام
که شد مهی که در او بود جشن و عیش حرام
بود ربیع نخستین و ماه عیش و طرب
بپوش جامه گلگون بدور افکن جام
غزل سرای و نواسنج و بذله گوی و بچم
بسوز عود و بزن رود و باده می آشام
می مغانه چه حاجت که خانگی است شراب
بیار از آن لب و چشمم تو شکر و بادام
بنوش باده و سرخوش شو و برآی برقص
که سرو و ماه بمانند از قعود وقیام
بخوان مدیح علی از زبان آشفته
که تا کنم در مکنون تو را نثار کلام
صله اگر طلبد از تو طبع مدح گذار
ببوسه زآن دهنش ساز شاد و شیرین کام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیباییهای بهار و خوشیهای زندگی سخن میگوید. او از محبوب خود میخواهد که لباس زیبایی به تن کند و جشن و شادی برپا کند. بهار و ماه فرح و نشاط فرا رسیده است و او دعوت به شادی و میگساری میکند. شاعر تأکید دارد که نیازی به شراب خانگی نیست و میخواهد از زیبایی و لذتهای زندگی بهرهبرداری کند. با دعوت به رقص و نوشیدن، شاعر دوستش را به جشن و شادی ترغیب میکند و در پایان، از زیبایی کلام خود و مدح محبوب سخن میگوید.