نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ما زآزادگان پادشهیم

پادشه را مقیم بارگهیم

ملک گیریم گرچه بی سپهیم

تاج بخشیم گرچه بی کلهیم

رشک بر ماه اوج اونبریم

ماکه با یوسفی چنین بچهیم

سود بر مه کلاه گوشه فقر

روشنی بخش آفتاب و مهیم

پیش ارباب صنعت اکسیریم

در نظرها اگر چه خاک رهیم

بر بساط جم است تکیه ما

گرچه بر باد داده دستگهیم

تو زاغماض عفو خود آگاه

ما بتقصیر خویشتن گوهیم

زده بر چهره آب مهر علی

گرچه زاعمال خویش روسیهیم

عشق آشفته گر گناه بود

ما بفتوای عشق بی گنهیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره آزادی و افتخار آزادگان است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هرچند شرایط سختی دارند و ممکن است از نظر ظاهری شکست خورده به نظر برسند، اما در باطن و از نظر روحی، پادشاهان و بزرگوارند. آنها به عشق و محبت یوسف (نماد زیبایی و کمال) می‌بالند و خود را درخشان‌تر از آنچه که هستند می‌دانند. شاعر همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که عشق، اگرچه ممکن است با عذاب و گناه مرتبط باشد، اما آنها در پی عشق بی‌گناهی هستند. در نهایت، احساسات عمیق و صداقت در هویت خود را بیان می‌کند و خود را همچنان با افتخار می‌بیند.