شمارهٔ ۸۷۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن
او را زدل خسته مجنون خبری کن
مگذار حریفان دغا را تو در این کوی
ای آن جهان سوز من امشب اثری کن
از هستی من گرد برانگیخت فراقت
این تجربه یکچند بیا با دگری کن
جز میوه حرمان کس از این باغ نچیده
ای نخل محبت بجز از این ثمری کن
تا چند شوی جلوه گه غیر خدا را
ای آینه از آه دل ما حذری کن
ای ترک چو گلگون بسر خاک بتازی
بر خاک شهیدان زعنایت گذری کن
گاه ار بتماشای گل و لاله خرامی
بر حالت خونین کفنانت نظری کن
نه بر سر پروانه کند شمع دمی صبح
با ما تو هم ایشمع وفا تا سحری کن
داری تو اگر شوق سر دار محبت
منصور صفت در ره حق فکر سری کن
بیت الحزنی داری و کنعانی و چشمی
یعقوب شور و ناله بیاد پسری کن
مرغ ار بپرد کس نکند صید به تیرش
از بهر خود آشفته بیا فکر پری کن
در مصر اگر چند عزیزی بر مردم
ای یوسف گمگشته تو فکر پدری کن
دردت نکند چاره بجز حیدر صفدر
زین ملک سبک خیز و بکویش سفری کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زبان مجنون در خواست میکند که به لیلا که در دل او جای دارد سفر کند و از حال او باخبر شود. او از لیلا میخواهد که حریفان فریبکار را در این مسیر نادیده بگیرد و به یاد او اثری در دل بیافریند. شاعر به درد و رنج جدایی خود اشاره دارد و از لیلا میخواهد که از میوههای محبت بچشد. او از لیلا میخواهد که فقط زیباییهای خدا را ببیند و از خود غفلت نکند. با توجّه به یادآوری شهدای عشق و تماشای دنیای زیبا، شاعر در نهایت به او توصیه میکند که به فکر سرانجام عشق و درد دل خود باشد. او با ذکر از یوسف و یعقوب، نشان میدهد که در این راه عشق، جدایی و درد اجتنابناپذیر است و تنها با یاد محبوب میتوان تسکینی یافت.