شمارهٔ ۸۶۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
طره عنبرین پریشان کن
مرغ دلها بر او پرافشان کن
آتشی برفروز از رخسار
دل بر آتش گذار و بریان کن
باز کن در حدیث غنچه لب
درد سودا طبیب درمان کن
خنده زن از دهان شکربار
فکر این دیده های گریان کن
برفکن زلف بر بناگوشت
روز و شب دست در گریبان کن
برکش این عندلیب باغ نوا
مدد بلبل خوش الحان کن
تا همه صوفیان برقص آری
خیز آشفته را غزلخوان کن
تا که آبی زنی بر آتش دل
آتشین چهره را خوی افشان کن
لعل لب بوسه گاه غیر مکن
رحم بر خاتم سلیمان کن
گر نمیخواستی تو شور مگس
تا که گفتت که شکر ارزان کن
تا که گفته است قند و شکر را
ظاهر از لعل چون نمکدان کن
اگرت میل شکرافشانی است
مدحتی از شه خراسان کن
مگذر از خانواده عصمت
جان و تن را نثار ایشان کن
هندوی خال را چلیپا کش
کافر چشم را مسلمان کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد و با استفاده از استعارات و تصاویر شاعرانه، احساسات عاشقانه را به تصویر میکشد. شاعر از معشوق میخواهد که با زیبایی و نگاهی جادویی دلها را فتح کند و آتش عشق را در دل عاشقان شعلهور کند. او به بیان زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق پرداخته و بر لزوم عشق و مرهم گذاشتن بر دلهای گریان تأکید میکند. همچنین، شاعر از معشوق میخواهد که با لطافت و نرمی خود، دلهای عاشقان را تسکین دهد و آرامش بخشد. شعر در نهایت به تجلی عشق و زیباییهای درونی و ظاهری میپردازد.