شمارهٔ ۸۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
کردار بدان نیاید از خوب
خوبست هر آنچه کرد محبوب
بر طالب کعبه خستگی نیست
چون پرده کشد جمال مطلوب
بر طالب کعبه خستگی نیست
چون پرده کشد جمال مطلوب
ای عشق چه آفتی که دایم
تو غالب و کاینات مغلوب
ای یکه سوار عرش میدان
بیرق بفراز نه فلک کوب
آن دل که بدوست راغب آمد
رغبت نکند بهیچ مرغوب
گفتی که زچهره زاده خالش
زنگی بچه با مهست منسوب
از چشم تو دل که باز گیرد
ترکست و گرفته خانه مغضوب
ای عشق کفایتی که ما را
عقل است تباه و نفس معیوب
کتمان حدیث عشق شرطست
این سر نسزد بصفحه مکتوب
آشفته بکسوت سگ تست
این کسوت ازو مکن تو مسلوب
سگ می نرود زآستانت
چندان که زنی بسنگ یا چوب
تو راکب دلدلی ولیکن
نه خنک فلک تو راست مرکوب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و احساسات عمیق مربوط میشود. شاعر بیان میکند که عمل خوب، از محبوب ناشی میشود و شخص عاشق، به خاطر جمال محبوب هیچ خستگی را احساس نمیکند. عشق، نوعی قدرت است که بر همه چیز غلبه دارد و دلهایی که به عشق واقعی جذب میشوند، دیگر به هیچ چیز دیگر رغبت نمیکنند. همچنین، شاعر میگوید عشق نیاز به پنهانکاری دارد و نباید به راحتی در مورد آن صحبت کرد. نهایتاً، او به صورت نمادین عشق را به سوارکار برتر عرش و دل را به مرکب او تشبیه میکند و میگوید که عشق بر عقل و نفس غلبه دارد.