نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گفتی بلب رسانم از اشتیاق جانت

جان من است آن لب امشب بیار بر لب

از سرو و گل چو خواهی امشب که هست در بر

مهر وی سر و قامت مشکبوی سیم غبغب

از تاب جعد مویت وز آفتاب رویت

یک دل هزار سودا یک جان و یک جهان تب

زان لب بگو حدیثی تا نیشکر نکارند

برقع فکن که پوشد رخساره ماه نخشب

می‌گفت سبزه خط با آهوان چشمت

هٰذا نَباتُ خِضرٌ یَرتَع بِها و یَلعَب

آشفته وار امشب برگو مدیح حیدر

از آن دهان شیرین کاین است عین مطلب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به اشتیاق و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و از لب‌های او که جانش را به آن‌ها وابسته می‌داند، طلب می‌کند تا آن‌ها را بیافریند. به توصیف سیرت و صورت معشوق می‌پردازد و از ویژگی‌های او مانند موها و چهره‌اش سخن می‌گوید. او همچنین از لب‌های معشوق می‌خواهد که داستانی بگوید تا شیرینی کلامش مانند نیشکر باشد. شاعر در نهایت به یاد حیدر (علی بن ابی‌طالب) و ویژگی‌های او می‌افتد و از دهان شیرین معشوق می‌خواهد که او را مدح کند.