شمارهٔ ۸۷۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلا با خوبرویان عهد بستن
بود پیمان عقل و دین شکستن
دلی کاو پرنیان عشق پوشد
هوس خارش شود در پای خستن
از آن سیمین تنان آهنین دل
خطا باشد وفا و عهد جستن
بسی به از کف غیر آب خوردن
بپیش دوست بر آتش نشستن
در دل بازو عشق تست طرار
چه میآید بگو از دیده بستن
گهی خندم چو صبح و باز چون شمع
بحال خود مرا باید گرستن
گسستم از جهان قید تعلق
زقید عشق نتوانم گسستن
خرامد گر گلم در باغ ایگل
نمیباید تو را از خاک رستن
به دامان علی باید زدن چنگ
ز خلق آشفته میبایست رستن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی به معشوق و همچنین تعهدات شکسته در روابط انسانی صحبت میکند. شاعر به اهمیت عشق به ویژه در میان خوبروان اشاره میکند و به چالشهای آن، مثل دل شکستن و وفا نکردن، میپردازد. او از تجربههای شخصیاش در عشق میگوید و بیان میکند که چگونه میتواند همزمان شاد باشد و غمگین. در نهایت، به این نکته اشاره میکند که عشق حقایق عمیقی دارد و نمیتوان از آن فرار کرد. شاعر در تلاش است تا از دنیای مادی فاصله بگیرد و به عالم عشق و معنویت نزدیک شود.