شمارهٔ ۸۸۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ندیدم دشمنان گشته حبیبان
فغان از گل دریغ از عندلیبان
نه چندانم کشد هجران احباب
که اندر وصل غوغای رقیبان
تو با اغیار چون بادام توام
چو پسته چاک شد ما را گریبان
لب شکرفروشت خان یغماست
همه در کام ما از بی نصیبان
تو سرگرم تماشائی عزیزا
چو یوسف مانده ای در چنگ ذئبان
حدیث عشق از مطرب کنم گوش
اگر صد خطبه خوانند این خطیبان
تو خون آشنایان خورده چون آب
چه غم داری زقتل این غریبان
حکیم از نقطه موهوم غافل
لبت آموخت لبی بر لبیبان
مرا تا عشق استاد سخن شد
فرامش کرده ام درس ادیبان
علاج ماست وصل آشفته ورنه
شکیبا کی شوند این ناشکیبان
مگو جز با علی و آل او درد
شفا رنجور جوید از طبیبان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد جدایی و غم فراق دوستان خود میگوید. او میبیند که دشمنان به دوستان نزدیک شدهاند و این موضوع او را رنج میدهد. شاعر به معشوق خود اشاره میکند که در کنار دیگران است و به او مهم نیست که عاشقانی در این میان دچار درد و رنج هستند. او حس میکند که سخنان عارفان و حکیمان دیگر به او کمکی نمیکند و تنها در وصل و نزدیکی به معشوق میتواند آرامش یابد. او همچنین بر این نکته تأکید دارد که درد و رنج خود را باید با عشق و محبت به اهل بیت علی (ع) در میان بگذارد.