نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

فحشی ز لبت تو وقف ما کن

درد دل بی‌دوا دوا کن

گفتی شب وصل ریزمت خون

باز آی به عهد خود وفا کن

تو روز و شبان به یاد غیری

روزی به غلط تو یاد ما کن

ما را به کمند خویش بگذار

هر صید که باشدت رها کن

در بر رخ مدعی فروبند

ازدل گر هم ز لطف وا کن

بیگانه هلاک خویش مپسند

این رحم به خویش و آشنا کن

عشق تو بلا و ما ذلیلت

ما را به بلات مبتلا کن

ای آنکه قدر به گفته توست

تبدیل به گفتنی قضا کن

آشفته اگر چه ز اشقیا شد

او را به نظر ز اولیا کن

بگشای تو لعل عیسوی‌دم

بر مرده از کرم دعا کن

زیرا که تو دست ذوالجلالی

ما را به جز از خدا جدا کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عشق و دلتنگی پرداخته و از معشوق درخواست می‌کند که به یاد محبوب بازگردد و به عهد خود وفا کند. شاعر از درد دل و بی‌حوصلگی خود می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به او رحم کند و ارتباطش را با او برقرار کند. اشعار به زیبایی و عمق احساسات عشق می‌پردازد و معشوق را تجلی بخشنده‌ای می‌داند که می‌تواند دردها را آرام کند و رحمی به دل‌های شکسته بدهد. در نهایت، شاعر از قدرت و عظمت معشوق یاد می‌کند و خواستار نزدیکی به اوست.