شمارهٔ ۸۸۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در آن دهان نگنجد از این بیشتر سخن
زیرا که نیست بر لب تو راهبر سخن
عاشق بهیچ قانع یعنی به آن دهان
افتد بشک حکیم چو آئی تو رد سخن
طوطی خط مجاور شکرفشان لبت
زیرا که طعمه میدهدش شکرسخن
حرف دگر مپرس که غیر از حدیث عشق
من توبه کرده ام که نگویم دگر سخن
جز آنکه کرده اند نظر وقف روی دوست
هرگز نرفته است در اهل نظر سخن
زآن لب اگر چه فحش بود یکسخن بگوی
ما را به تو نباشد جز انقدر سخن
شاید که سرو و ماه بخوانم ترا بحسن
گر سرو رفته است و بگوید قمر سخن
اشک روان و سوز درون شد چو متصل
از آتشین زبانم از آن ریخت بر سخن
چون مدح مرتضی است سراپای دفترم
از کلک درفشان بنویسد بزر سخن
اهل سخن بنام علی اعتنا کنند
آشفته را اگر نبود معتبر سخن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان عشق و علاقهاش به معشوق میپردازد و میگوید که سخنان بیشتری در آن دهان نمیگنجد، زیرا هیچ کس نمیتواند به خوبی عشق را بیان کند. او اظهار میکند که تنها موضوعی که برای او ارزشمند است، عشق به معشوق است و هر چیز دیگری بیمعناست. شاعر همچنین از زیباییهای محبوب و نشانههای عشق میگوید و تأکید میکند که حتی اگر سخنانش بیمعنی باشد، تنها به عشق و محبت اشاره دارد. در نهایت، به عظمت علی (ع) و اهمیت او در نظر اهل علم و ادب اشاره میکند.