شمارهٔ ۸۸۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوستت گر دست داد اندیشه دشمن مکن
تیر دلدوز نظر را غیر جان جوشن مکن
پیر کنعان را بگو یوسف عزیز مصر شد
خویشتن را ممنون عبث از بوی پیراهن مکن
پای بند سوزنی مانده مسیحت بر فلک
گو بمریم رشته از این دست بر سوزن مکن
من که لالستان کنم دامان و جیب از اشک سرخ
باغبان گو لاله ام بر جیب و بر دامن مکن
جوشن خط است موی چون زره در رزم عشق
کوره را داود از فولاد و از آهن مکن
گر در آید یار در بزمت چراغت گو بمیر
شب چو تابد آفتابت شمع را روشن مکن
بی خزان دارم گلی شاداب در گلزار حسن
گو به بلبل زآفت باد خزان شیون مکن
ره مده خط را که گردد چیره بر لعل لبت
خاتم جم را تو وقف دست اهریمن مکن
یوسفی تو خانه اغیار چون گرگان بره
گر کنی آنجا سفر جان پدر بی من مکن
گر گلستان بایدت ایمرغ جان بشکن قفس
سوی جانان میروی خود را اسیر تن مکن
صرصر مرگت کشد در این هوا چونشمع عمر
در چراغ آزرو ای نفس گو روغن مکن
با زبان بی زبانی شرح عشق آشفته گفت
مدعی گو صد زبان خود را تو چو سوسن مکن
وصف حیدر کی بگنجد در همه کون و مکان
آبرا بیهوده ای عطشان به پرویزن مکن
از علی و یازده فرزند او مگرا به غیر
دامنِ مردان مَهِل، تکیه به مشتی زن مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مهمترین مسائلی چون عشق، وفاداری و پرهیز از تمایلات نادرست اشاره میکند. او میگوید که نباید به دشمنی فکر کرد حتی اگر دوست از ما فاصله بگیرد. از ذکر خاطرات گذشته و آرزوهای بیهوده پرهیز کنیم و باید مراقب باشیم که در مسیر عشق به دام افتاده و بیهدف نرویم. شاعر به عالم کسانی که به عشق واقعی دست یافتهاند اشاره میکند و تأکید میکند که نباید خود را با حاشیهها و دنائات درگیر کرد. همچنین بر اهمیت وفاداری و پرهیز از ناپاکیها تأکید میکند و میگوید که باید از تعلقات دنیوی دوری جست و به معنویت پرداخت. شاعر تمامی این مضامین را با زبانی زیبا و نمادین بیان میکند.