شمارهٔ ۸۹۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا سودای آن گیسوی پرچین
فراغت میدهد از نافه چین
بت سیمین ما صد چین بمو داد
اگر چین را بود بتهای سیمین
شدی بر آفتاب روخوی افشان
نثار ماه کردی عقد و پروین
بیاد طره شکر دهانی
شده ویران دلم مشکوی شیرین
بخون ناحق من در صف حشر
گوهی بس بود دست نگارین
چرا پامال کردی خون احباب
بخون غیر کردی پنجه رنگین
شب وصل است ای خورشید چون ماه
تو هم در گوشه ای با ماه بنشین
دهل زن گو مزن نوبت که امشب
من این نوبت نخواهم کرد تمکین
اگر عشقت مدد بخشد به نخجیر
ملخ ریزد زناخن خون شاهین
چه نقش است اینکه نقاش ازل کرد
بحسن روی تو پیوسته تحسین
نزاید مادر ایام چون تو
که آیا زین تصرف گشته عنین
چه شد آشفته زان زلف و بناگوش
نه از سنبل ترا شاید نه نسرین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از جذابیت و دلربایی گیسوان معشوق میگوید و احساساتی چون شوق و افسردگی را بیان میکند. او به زیبایی چهرهی معشوق و تاثیر آن بر دل و دنیایش اشاره میکند و از پیچیدگیهای عشق و دشواریهای جدایی سخن میگوید. شاعر همچنین به یاد معشوق و یادآوری لحظات خوشی که با او داشته است، حسرت میخورد و از عشق و زیباییهای آن سخن به میان میآورد. در نهایت، شاعر به یادآوری عشق حقیقی و تاثیر آن بر زندگیاش ادامه میدهد.