شمارهٔ ۸۹۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
وه که به ناف خون شود نافه آهوان چین
تا که به باد دادهای طره و زلف عنبرین
گر ببری هزار دل نیست خبر ز هستیم
بسکه شکنج زلف تو، خم به خم است و چین به چین
یار ز راه میرسد غالیه سوده بر سمن
باد ز باغ میوزد مشک ختن در آستین
گرد لبت چه دید خم، وهم فتاد بر غلط
گفت هجوم مور بین باز بهگرد انگبین
کاخ تمام لاله شد تا تو کشیدهای نقاب
بزم پر از ستاره شد خوی چو فشاندی از جبین
پرده عشق ساز کن مطرب بزم عاشقان
تا که به مزد چنگ تو بذل کنیم عقل و دین
سرو چمان من چو خضر ار گذرد بهسوی دشت
جای گناه سر زند ناز و کرشمه از زمین
زلف سیاه هندویش غمزه چشم جادویش
آن ز یسار میبرد، وآن کشدم سوی یمین
منع نظر نمیکند آشفته زاهدم دگر
بنگرد ار به چشم ما آینه خدای بین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأثیر زیبایی و جذابیت معشوق و احساس عشق و شیدایی شاعر اشاره دارد. شاعر با توصیف موهای معشوق و تأثیر آن بر احساسات خود، به بزم و خوشیهای عاشقانه اشاره میکند. او با اشاره به زیباییهای طبیعت و باده، در مییابد که معشوقش چگونه همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد و زندگی را پر از لذت و شور میکند. همچنین، شاعر از بیخبری دلها و حقیقت عشق و رنگ و بوی معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که زیباییهای بیرونی نمیتوانند از جذابیت معشوق کم کنند. در نهایت، او به قدرت عشق و جذبهای که معشوق در دلش ایجاد کرده، اشاره دارد.