شمارهٔ ۹۰۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
من نتوانم ز دوست دیده فرو دوختن
عشق ز حربا مرا بایدم آموختن
خاصیت شمع چیست چهره برافروختن
عادت پروانه چیست پر زدن و سوختن
مشعلهای بر فروز زاتش رویت بروز
تا نکند آفتاب میل به افروختن
برق عطای کریم آمده چون جرم سوز
خرمن عصیان به جد بایدم اندوختن
جامه پرهیز را خرقه بسی دوختم
عشق چنان بردرید کش نتوان دوختن
صرفه ندامت بری زین درم ناسره
یوسف خود را به مصر بردن و بفروختن
کسب حلاوت کند زان لب شیرینشکر
طوطی آشفتهات در سخن آموختن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به معانی عمیق عشق و دلدادگی میپردازد. شاعر در آن میگوید که هرگز نمیتواند از نگاه به محبوبش خودداری کند و عشق را باید از معشوق آموخت. او به خاصیت شمع و پروانه اشاره میکند که شمع برای روشنی و پروانه برای سوختن تحت تأثیر عشق است. همچنین، شاعر به نعمتهای الهی و کمبودهای خود اشاره میکند و بیان میکند که با وجود تلاشها، در برابر عشق واقعی، هیچ چیز نمیتواند او را از عشق بازدارد. او همچنین از تجربههای خود در عشق و ارزشهای آن صحبت میکند و به لذتهای ناشی از عشق و دلدادگی اشاره میکند.