شمارهٔ ۹۱۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان
بگریز از این سلسله و سلسله مویان
با این همه ناسور جراحت که به دل هست
پرهیز نداری تو از این غالیه مویان
خونت بخورند و ننمایند به تو روی
جز سنگدلی نیست در این آینه رویان
سر کرده قدم در ره کعبه بتکاپوی
از خار ندارند خبر بادیه پویان
زهاد بجز وسوسه تو به نگویند
ای باده کشان دوری از این وسوسه جویان
در رقص بیارد بفلک زهره چنگی
مطرب شود از پرده عشاق چو گویان
آشفته پی چشمه حیوان چو خضر باز
از خاک در حیدر و آبش شده جویان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به تمایز میان افراد نیکو و بد اشاره میکند و از کسی که در پی زیبایی ظاهری (مو) است، میخواهد که از این مسیر دوری کند. او به دردها و زخمهایی که در دل دارد اشاره میکند و میگوید که سنگدلی در میان مردم دیده میشود. شاعر به جستجوگران حقیقت (رهروان) تأکید میکند که نباید تنها به وسوسهها و زیباییهای فریبنده توجه کنند. همچنین اشاره میکند که موسیقی و عشق میتوانند جان را شاداب کنند و در نهایت به جستجوی آب و حقیقت (خضر) در مسیر زندگی تأکید میورزد.