شمارهٔ ۹۰۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای حرف سر زلف تو سودای حریفان
این طرفه که دل میبری از دست ظریفان
چون باد خزان است و زان در چمن دهر
کردیم عبث خدمت سرو و گل و ریحان
پیمانه کشم تازه کنم عهد بساقی
بشکست اگر یار کهن شیشه پیمان
آشفته بجز زلف بتان جا نگرفتم
شد عمر گرانمایه بسودای پریشان
در دست نماند است بجز باد مرا هیچ
ناچار علی را بزنم دست بدامان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دشواریهایی است که انسان در راه رسیدن به معشوق دارد. شاعر از زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر خود میگوید و به ناامیدی از دست دادن عشق اشاره میکند. او به تصویر کشیده که چطور در دنیای پر از ناز و عشق، وقت خود را صرف زیباییها کرده و در نهایت به این نتیجه میرسد که جز ناامیدی چیزی نصیبش نشده است. در پایان، احساس گسستگی و ضرورت اتصال به نقاط قوت خود، نظیر علی، را بیان میکند.