شمارهٔ ۹۲۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دری بود نصیحت جانا به گوش کن
بشنو نوای نای و می ناب نوش کن
این پنبه در دهان صراحیست تا به چند
خیز و برون تو پنبهٔ غفلت ز گوش کن
هشیار را به منزل دلدار راه نیست
از جام عشق باده کش و ترک هوش کن
مینوشد ار نگار و به خونت کند نگار
جان دستمزد گوش حقیقتنیوش کن
دوشم سروش غیب ز کعبه به دیر خواند
بگشای چشم و گوش به بانگ سروش کن
خود را به بحر میزن و برگیر آب از آن
چون ابر نوبهار به بستان خروش کن
از خُم برآر بادهٔ صاف و به جام کن
وآنگه صفا طلب ز من درد نوش کن
خوردی فریب سیم و زر غیر را بتا
ورنه که گفت ترک من ژندهپوش کن
آشفته بستهاند به قتلت کمر جهان
خواهی اگر مدد طلب از میفروش کن
نام علی بیار مبر نام دیگران
از ذکر غیر حق تو زبان را خموش کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نصیحت و بیداری میپردازد و مخاطب را به شنیدن صدای نای و نوشیدن می ناب دعوت میکند. او به فریبخوردن از ظواهر دنیا اشاره میکند و از شنیدن نغمههای غیب به صدای سروش توصیه میکند. شاعر به اهمیت هوشیاری اشاره کرده و میگوید که عشق باید از دل بنوشد و از غفلت دور شود. همچنین، او بر این نکته تأکید دارد که نام علی را بر زبان برانیم و از ذکر نامهای دیگر خودداری کنیم. در نهایت، شاعر به نوشیدن باده و طلب صفا از آن نصیحت میکند و به یادآوری لزوم دوری از آشفتهگیهای دنیا اشاره میکند.