نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گوش بر افسانه اغیار سنگین‌دل مکن

کار را بر خویش و بر ما ای صنم مشکل مکن

ما رضای دوست را بر خود مقدم داشتیم

بی‌سبب در حق ما اندیشه باطل مکن

ما ز تو یک لحظه‌ای آرام جان غافل نه‌ایم

این تغافل را بِهِل خود را ز ما غافل مکن

جاهلند اهل هوس در علم و عشق و عاشقی

گوش جز بر قول رند عالم کامل مکن

نیست در عهد جوانان و نظربازان ثبات

ای پسر جز خدمت پیران صاحبدل مکن

چون به بحرت گوهر مقصود می‌افتد به کف

با وجود در دگر اندیشه ساحل مکن

نقش رویت ای صنم در کعبه دل جا گرفت

زآب بی‌مهری ز دل این نقش را زایل مکن

نیست جاهل در میان ما و جانان غیر جان

گر دهد جانانه بارت بیم از جاهل مکن

حاصل کون و مکان آشفته مهر مرتضی است

عمر خود را صرف هر سودای بی‌حاصل مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و اندیشه‌های عمیق در مورد عشق و معشوق می‌پردازد. شاعر از معشوق می‌خواهد که به افکار نادرست دیگران گوش ندهد و بر ما سخت نگیرد. او از جانب خود و دوستانش، محبت و رضای محبوب را بر همه چیز مقدم می‌داند و از معشوق می‌خواهد که به ما توجه کند و غافل نشود. همچنین تأکید می‌کند که عشق و دانش در دست اهل هوس نیست و فقط باید به سخنان افراد باتجربه و عاقل توجه کرد. شاعر به ناپایداری جوانان و بی‌ثباتی آن‌ها اشاره کرده و بیان می‌کند که باید به خدمت پیران و دانایان پرداخت. او می‌گوید در دل او نقش معشوق جا گرفته و از او می‌خواهد که بی‌مهری نکند. در نهایت، او به بیهوده‌گی صرف عمر در خواسته‌های بی‌فایده اشاره می‌کند و ارزش واقعی وجود را در عشق به مرتضی می‌داند.