نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای خسروانِ صورت رحمی به این گدایان

تا جامه خانه دارید رحمی به بی‌قبایان

منشان به دل رقیبان در کعبه بت نگنجد

انسان به دیده بنشان بگذر ز ناسزایان

خوردی چو خون عُشّاق مگذار کشتن غیر

بر ما رواست این کار بگذر ز ناروایان

برگ طرب بود می از نی نا بزن هی

برگ و نوا بیارید بر خیل بی‌نوایان

از زاهدان مپرسید اسرار حق‌شناسی

بیگانگان چه دانند احوال آشنایان

آتشکده برافروز زآن طلعت جهان‌سوز

تا بر تو سجده آرند در پارس پارسایان

بر بندگان مسکین این خسروان ببخشند

یاد از خدا نیارند این خیل خودستایان

ما دردمند عشقیم درمان ما بود وصل

رحم ای طبیب آخر بر درد بی‌دوایان

آشفته عندلیبان بر گل همه نواسنج

ما هم به مدح حیدر گشته غزل‌سرایان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به خسروان و قدرت‌داران هشدار می‌دهد که به نیازمندان و بی‌نوایان رحم کنند و توجه کنند. او تأکید می‌کند که انسانیت و محبت باید فراتر از نژاد و طبقه اجتماعی باشد. شاعر نسبت به زاهدان دروغین که از حقیقت بی‌خبرند، انتقاد می‌کند و می‌گوید کسانی که با عشق دچار درد هستند، تنها درمان‌شان وصل است. او همچنین اشاره می‌کند به غزل‌سرایی که به مدح حیدر (علی) پرداخته و می‌خواهد با آوای خود دردهای عاشقان را بیان کند. در نهایت، شاعر بر اهمیت رحمت و انسانیت تأکید می‌کند.