نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

برق زند به باغ ما ابر به کشت دیگران

نیک بود به فال ما طالع زشت دیگران

تا که مراست خرمنی آتش خانه‌سوز من

بهر خدا تو نگذری هیچ به کشت دیگران

حور فرشته سیرتی آدم حور طینتی

زآب و گل است از ازل جمله سرشت دیگران

رشتهٔ طره‌ات بود سبحهٔ ذکر مقبلان

کعبهٔ عاشقان تو هست کنشت دیگران

جنت ما وصال تو دوزخ ما فراق تو

گر به قیامت اوفتد نار و بهشت دیگران

آشفتهٔ خاک در لحد لیک به رشک تا ابد

گرچه شد آستان تو راست ز خشت دیگران

هر چه کتاب خوانده‌ای در حق بوتراب دان

حجت خویش کرده‌ام دست تو دست دیگران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربیات عاطفی خود درباره عشق و فراق می‌پردازد. او به زیبایی و سادگی معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود مشکلات و ناملایمات، عشق او برتر از هر چیزی است. شاعر به درد و رنجی که ناشی از دوری معشوق است اشاره می‌کند و می‌گوید که دنیای او بدون وصال معشوق همچون جهنم است. همچنین، او به زیبایی‌های معشوق اشاره دارد و عشق او را به عنوان مرکز روح و زندگی خود می‌داند. در نهایت، شاعر به پیامدهای عشق و زندگی انسانی می‌پردازد و از این درمی‌یابد که در این دنیای پر از درد و رنج، عشق واقعی به معشوق می‌تواند نجات‌دهنده باشد.