شمارهٔ ۹۳۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی بجان جم میم اندر پیاله کن
بادام و قندم از لب و چشمت حواله کن
در آب بسته آتش سیاله کن روان
مرغولهای عنبر بر برگ گل کلاله کن
ای ماه چهارده زدوساله شراب ناب
تدبیر کار مرده هفتاد ساله کن
صوفی صفت برقص درآی و بچم چو سرو
از صوت زیر و بم بنواگاه ناله کن
آشفته نوعروس مدیح علی تو راست
باغ بهشت را بدو بیتی قباله کن
گلنار می بکش که گلت بشکفد زگل
محفل زرنگ و بو چمنی پرزلاله کن
یک نکته بیش نیست حکیما حدیث عشق
تفسیر خواهیش تو به چندین رساله کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به شادی و لذت از زندگی است. شاعر از ساقی میخواهد که می را در پیاله بریزد و لذتهای زندگی مانند بادام و قند را به او هدیه کند. او به زیباییهای طبیعت و عشق اشاره دارد و از صوفی میخواهد که با رقص و آواز، جو محفل را شاد کند. همچنین، شاعر به رابطه عشق و شور در زندگی اشاره میکند و تأکید دارد که عشق تنها یک نکته ساده است که میتوان آن را در بطن زندگی و تجربههای شخصی درک کرد. در کل، این شعر در جستجوی لذتهای عاشقانه و زیباییهای زندگی است.