شمارهٔ ۹۴۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مرحبا ای سحاب درافشان
ای زتو آب در در عمان
مردگان از تو زنده همچو مسیح
جسم پوسیده از تو یافت روان
کوری موش سیرتان بخیل
برف چون آرد ریزی از انبان
گواز انبار رایگان برجو
آنکه میجست که زکاهکشان
محتکر نرخ گندمت بدوجو
نان عطا کرد ایزد منان
آب سرچشمه های خوشیده
بنگری صحبدم چو اشگ روان
دود آه ارامل و اتیام
از زمین شد بر آسمان چو دخان
از نهیق طیور و بانگ دواب
وز فغان و خروش پیر و جوان
موج زد بحر رحمت ایزد
تیره آه که خورد تا به نشان
گرچه مائیم مستحق عذاب
بسکه روز و شبیم در عصیان
باز از عفو کردگار رحیم
کرد در حق عاصیان احسان
شد زفیض وجود حجت حق
این عنایت زداور سبحان
کار فرمای آسمان و زمین
صاحب عصر و حکمران زمان
آخرین نایب نبی مهدی
که زعدلش جهان بمهد امان
مژده آشفته کز عنایت او
هم غم نان برفت و هم غم جان
گفتی این درد بی دواست طبیب
لاجرم یافت از علی درمان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف رحمت و نعمتهای الهی میپردازد. شاعر از سحاب (ابر) و بارندگی به عنوان نشانههایی از بخشش و زندهکنندگی یاد میکند، که باعث حیات دوباره مردگان و زنده شدن زمین میشود. او به دوری از کبر و بخیلی اشاره کرده و از مواجهه با مشکلات و فقر در زندگی سخن میگوید. شاعر تأکید میکند که اگرچه انسانها مستحق عذاب خداوند هستند به خاطر گناهانشان، اما خداوند رحیم است و بر آنها احسان میکند. با اشاره به وجود حجت حق و مهدی موعود، نوید میدهد که با ظهور او، مشکلات و غمها برطرف میشود و زندگی به سمت آرامش و عدالت پیش میرود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در مقابل دردها و مشکلات، درمانی وجود دارد که تنها از طریق ایمان به خدا و اولیای او قابل دستیابی است.