شمارهٔ ۹۵۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو
این چاشنی که ریخته اندر کلام تو
در کام اژدها شدن آسان بود بسی
ای دل شود چو آن لب شیرین بکام تو
گفتی که بوی خون زچه دارد نسیم باغ
گویا رسیده بوی دلم بر مشام تو
ترسم بره نسیم بر اغیار بگذرد
کو محرمی که تا بگذارم پیام تو
فرزانه جهانم و دیوانه غمت
جان سوخته بر آتش سودای خام تو
ای ساقی این شراب که در ساغر تو ریخت
کافتاد عکسهای مخالف بجام تو
از حلقه های زلف تو پیداست چهره ات
دیدم چه روزهای مکرر زشام تو
ای عشق لایزال آشفته شد گواه
بر بی ثباتی دو جهان و دوام تو
تا زند مردمان بملک در هوای دوست
بر خاص فخرها کند امروز عار تو
شیر خدائی و علی و مظهر جلال
زد سکه ولایت ایزد بنام تو
رضوان بود برشک زدربان درگهت
غلمان کند غلامی کمتر غلام تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به زیبایی و شیرینی عشق و احساسات عمیق انسانی پرداخته است. شاعر به توصیف حالات خود در عشق و جاذبهای که معشوقش دارد میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که کلام و رفتار معشوق مثل چاشنیای خوشمزه است که زندگیاش را شیرین میکند. در عین حال، ترس از اینکه پیام عشقش به گوش کسانی دیگر برسد، او را آزار میدهد. شاعر به قدرت و جلال عشق اشاره دارد و معتقد است که این عشق میتواند انسان را دچار دیوانگی کند و با تصاویری از معشوق و احساساتش، جهان را تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت، این شعر تصویری از عشق ابدی و بیثباتی زندگی را روایت میکند که در سایهی محبت و جاذبهی محبوب شکل میگیرد.