شمارهٔ ۹۵۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
تا که بکام مدعی شد لب جانفزای تو
شب همه شب بلب رسد جان من از هوای تو
گر تو بغیر من بسی یار گرفته هر کسی
من همه خصم عالمی آمده ماسوای تو
غیر گریزد از جفا میطلبد زتو وفا
زین دو گزیده من بجان در دو جهان رضای تو
حاجی اگر ذبیحه ای کرد فدات در منا
من طلبم هزار جان تا که کنم فدای تو
طالب صبح سر کند با شب تیره لاجرم
وعده قیامت ار بود میطلبم بقای تو
گوش دلم بمطربان وقف سماع شد از آن
چون ززبان چنگ و نی میشنوم نوای تو
عشق گرفته دامنم گرچه فنا شود تنم
مانده بجای ای صنم عشق تو بالقای تو
مفتخرند قدسیان زآنکه شدند عرش سا
من زهمه گزیده ام خاک در سرای تو
توشه بزم وحدتی مشعله سوز کثرتی
حیدر احمد آیتی شاه بود گدای تو
دل شده گنج حکمتش دیده چراغ وحدتش
آشفته در میان جان داده بتا چو جای تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلبستگی شاعر به معشوق است. شاعر با اشاراتی زیبا به توصیف معشوق و تأثیر او بر زندگیاش میپردازد. او میگوید که حتی اگر معشوق با دیگران باشد، او تنها و در نظرش دشمنانی جز او وجود ندارد. شاعر به وفاداری و تسلیم خود در برابر عشق معشوق اشاره میکند و میگوید که هر چیزی را برای او فدای میکند. همچنین، او در مورد جستجوی حقیقت و نور در زندگی خود صحبت میکند و نشان میدهد که عشق به معشوق را بالاترین ارزش میداند. در نهایت، شاعر به وحدت و لطافت معنوی این عشق اشاره کرده و گواهی میدهد که در عشق به معشوق هیچچیز جز محبت و ارادت وجود ندارد.