نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو

یوسف نرسد نامه به سوی پدر از تو

ای کاش که خون گردی و از دیده برآیی

ای دل که دود دیده من دربه‌در از تو

ای آه مگر خواسته‌ای از دل زارم

آید همه‌شب بوی کباب جگر از تو

از باده اغیار مگر سرخوشی ای ترک

کامشب شنوم بوی شراب دگر از تو

گل قسمت گلچین شد و بر جای بود خار

ای بلبل شوریده فغان سحر از تو

اغیار به عیشند ز وصلت به شب و روز

ما راست همه قست بوک و مکر از تو

پرده چه کنی باز که همسایه نبیند

پر گشته چو خورشید همه بام و در از تو

مرهم نشود جز لب نوشین تو او را

آن را که به دل خورده تیر نظر از تو

ای باغ بهشت از تو تمتع نتوان برد

دیده ز ازل در بدری بوالبشر از تو

چون موی شدن در شب هجران وی از من

ای مدعی آن موی میان و کمر از تو

بهتر بود از تاج که اغیار گذارند

آن تیغ که بر فرق بیاید به سر از تو

ای کاش که از بیخ و بنت ریشه نبودی

ای نخل محبت که نبودی ثمر از تو

برگوی که در مصر عزیز است دلارام

یعقوب چه پرسند سراغ پسر از تو

گم‌نامیش ای شیر خدا بر تو سزا نیست

آشفته که گشته به جهان نامور از تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از اندوه و دلتنگی یک عاشق سخن می‌گوید که از یار سفر کرده‌اش خبری نمی‌رسد. شاعر به بیان احساسات عمیق خود می‌پردازد و آرزو می‌کند که یار از دوری به تصویر بیرون بیاید. او به یاد عطر و طعم‌های خوشایند دوران وصال می‌افتد و از درد جدایی و فقدان یار شکایت می‌کند. همه اطرافیان در حال شادابی و جشن هستند، ولی او در غم و اندوه به سر می‌برد. او به نمادهایی مانند گل و بلبل اشاره می‌کند و در پایان خسران ناشی از دوری یار و فقدان محبت او را به تصویر می‌کشد. شاعر به نوعی حسرت می‌خورد که کاش این وضعیت تغییر کند و بی‌خبری‌ها پایان یابد.