شمارهٔ ۹۶۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
حذر کن ای دل از آن چشم و ابرو
که ترکست و کمانکش هست و جادو
اگر هندو پرستد آفتابی
تو را خورشید رو زائیده هندو
ززلف و خط چرا پوشیده جوشن
اگر داود نبود آن زره مو
زتیغ ابروانش بر دل آن رفت
که بر بغداد از تیغ هلاکو
بگرد سرو قدت مرغ روحم
زند چون فاخته پیوسته کوکو
تو را منزل بود بر دیده و دل
کند گر سرو بن جابر لب جو
نه خود آشفته بودم من زآغاز
مرا آشفته کرد آن تار گیسو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر هشدار میدهد به دل از زیباییهای فریبندهای که میتوانند انسان را به دام بیندازند. شاعر به چشمان و ابروان زیبای معشوق اشاره میکند که مانند سلاحی خطرناک و جادویی عمل میکنند. او به قدرت محبت و جذابیت معشوق میبالد و به زیباییهای او که میتواند دل را به شدت تحت تأثیر قرار دهد، اشاره میکند. شاعر از تأثیر تارهای گیسوی محبوبش بر روی روح و فکر خود صحبت میکند و بیان میکند که به خاطر زیبایی او، احساس آشفتهای پیدا کرده است. در کل، این شعر بیانگر قدرت عشق و زیبایی و تأثیر آن بر دل و جان انسان است.