نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا که چون خم زلفت مشوشم بی تو

تو خوش به بزم رقیبان و ناخوشم بی تو

تو آتشی زده ای بر عذار از می غیر

چو زلف و خال نکویان در آتشم بی تو

اگر چه زهر مذابست بی تو مینوشم

و گرچه باده کوثر نمی چشم بی تو

ز بیم آنکه شود برق و آیدت ز قفا

گمان مدار که من آه بر کشم بی تو

بگفتمش که ز هجر تو من پریشانم

جواب داد که آشفته من خوشم بی تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق دلتنگی و بی‌تابی شاعر نسبت به محبوبش می‌پردازد. او به زیبایی زلف و چهره محبوب اشاره می‌کند و بیان می‌کند که بدون او، در معرض اضطراب و بی‌قراری است. با وجود اینکه نوشیدنی‌ها و لذت‌های مختلفی وجود دارد، هیچ‌یک برای او جذابیتی ندارند، زیرا محبوبش در کنارش نیست. همچنین، او می‌گوید که حتی از عذاب عشق و دوری رنج می‌کشد، اما محبوبش به نوعی از این آشفته‌حالی او لذت می‌برد. در کل، این شعر تصویری از عشق و دردهای ناشی از فراق را به تصویر می‌کشد.