شمارهٔ ۹۶۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
با مه و آفتاب شد طلعت تو چو روبهرو
عیب عیان چو آینه گفت ز هردو مو به مو
از همه سوی میوزد نفخه چین گیسویت
سوی ختا و چین روم من به هواش سو به سو
نیست به فرّ قامتت نیست چو آب دیدهام
خیز و بجوی در چمن سرو به سرو جو به جو
مرغ پرنده است دل طفلم و صعوه کرده گم
از پی دل که میدوم خانه به خانه کو به کو
دست به دست میرود تا گل من در انجمن
خون دلم ز رشک او بسته چو غنچه تو به تو
گل چه کنی به بوستان شاهد گلبدن ببین
نافه چین چه میکنی طره مشکبوی او
آشفته جا به طرهات کرد مگر که تا شبی
حالت خویش مو به مو گوید با تو روبهرو
مصحف را گر زبان بود بسمله تا به خاتمه
نام علی بگویدت نقطه به نقطه هو به هو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با توصیف ویژگیهای ظاهری و سیرتی معشوق خود، از مانند آفتاب و مه گرفته تا گیسوان او که بویی همچون از چین و ختا دارند، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او همچنین به جستجوی دل و دلبر میپردازد و از زیباییهای طبیعت و گلها در باغ اشاره میکند. در نهایت، شاعر با تأکید بر نام علی و تقدس آن، به عمیقتر بودن ارتباط معنوی و عشقش اشاره میکند.