نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عاشق گریختن نتواند ز بند او

گر شش جهت اسیر بود در کمند او

عاقل اگر چه پند حکیمانه می‌دهد

عاشق چگونه گوش گذارد به پند او

ای عشق از کدام درختست میوه‌ات

کز وهم برتر است نهال بلند او

آمد به شکل نعل سبک خنک او هلال

بر آسمان گذشته همانا سمند او

مرهم به داغ دل چه نهی ای طبیب شهر

درمان ز کس طلب نکند مستمند او

از ملک عشق عقل نیارد گریختن

گرد جهان حصار شود شهربند او

طوطی حدیث آن لب شیرین چو بشنود

تنگ شکر نثار کند پیش قند او

مردم نهند مرهم بر ریش اندرون

ساید نمک به داغ درون دردمند او

آشفته سرّ عشق نداند به جز خدای

بیجا حکیم دم مزن از چون و چند او

عشق است مرتضی دو جهان جلوه‌گاه وی

امکان بود تمام اسیر کمند او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضمون عشق و تسلط آن بر انسان‌ها می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که عاشق نمی‌تواند از بند عشق رهایی یابد، حتی اگر در شش جهت گرفتار باشد. عقل و پندها نمی‌توانند عاشق را از عشق باز دارند. عشق به گونه‌ای است که بالاتر از تصورات انسانی قرار دارد و میوه‌ای از درختی برتر است. شاعر به قدرت عشق اشاره دارد که حتی در حالتی شبیه به خوشحالی و سرخوشی، باز هم دل‌باخته و تحت تأثیر آن است. عشق برای عاشق، تمام جهان را محصور می‌کند و هیچ درمانی جز خود عشق نمی‌تواند آلام دل او را تسکین دهد. در نهایت، عشق به عنوان جلوه‌گاهی از وجود مرتضی (علی) توصیف می‌شود و تمام موجودات در این دام عشق، اسیر هستند.