شمارهٔ ۹۶۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
این دل غمزده یکی وان لب لعل فام دو
هوش کی آیدش بسر مست یکی و جام دو
بیش ندیده نکته ای عارف و عامی از لبت
معنی مختلف دهد نقطه یکی کلام دو
کرد دلم چو سرکشی بست دو گیسویش به بند
رایض عشق این کند اسب یکی لجام دو
حور اگر چه خواندمت یا که پری بگفتمت
نکته شناس گو بود یاریکی و نام دو
چهره تو صباح من زلف شبان تیره ام
هست بشهر عاشقان صبح یکی و شام دو
کرد بدیده و دلم جا خم ابروی کجت
هست دو سر ولی بود تیغ یکی نیام دو
روز قیامت ار شود قامت دوست جلوه گر
وای بحال مردمان حشر یکی قیام دو
میکشدم زهر طرف آن دو شکنج گیسوان
زنده کجا رود برون صید یکی و دام دو
در رمضان هجر تو من شب وروز روزه ام
آشفته چاره ای که شد ماه یکی صیام دو
حاصل ارض و این سما خلقت مرتضی بود
کس نشنیده در جهان زاده یکی و نام دو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عاشقانه و عواطف عمیق شاعر اشاره دارد. شاعر احساسات غمناک و شوقی نسبت به معشوق خود را بیان میکند و از زیباییها و نقاط قوت او سخن میگوید. او به تضادهای موجود در عشق اشاره میکند؛ مانند یک دیوانگی عاشقانه که همزمان از یک عشق واحد و در عین حال احساسات و معانی مختلف ناشی میشود. شاعر همچنین به زیبایی چهره معشوق و تأثیر آن بر دل و روح خود اشاره میکند و از حالتهای مختلف عاشقی و هجرت سخن میگوید. در نهایت، او به تأثیر عمیق عشق در زندگی و روح انسان اشاره میکند و به این نکته میپردازد که عشق میتواند همه چیز را تحت تأثیر قرار دهد، حتی در روز قیامت.