نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای صید نگاه تو در چین و ختن آهو

وای غالیه بو مویت چون نافهٔ تو بر تو

خورشید نهد هر روز بر خاک درتو رو

مشک ختنی گیرد از چین دو زلفت بو

با چشمه خور ای ماه یک روز مقابل شو

تا آینه وش گوئی عیبش همه روبرو

نرخ شکر خنده آن خسرو شیرین برد

گیسوش سر فرهاد آویخت بتار مو

از چنبر آن گیسو سر تافته کس حاشا

کاندر خم چوگانش خورشید فلک شد و

از انی انا الله دم آنشوخ نزد هیهات

چون شد شجر سینا یک پرتو حسن او

گر مدح علی گوید بشنو سخن مطرب

واعظ کند ار منعت مشنو سخن بدگو

چون خواجه کریم آمد غم نیست تهی دستی

نیکست مرا معشوق گر زشتم اگر نیکو

آشفته ام و شیدا بی پرده و بی پروا

نه سعدی و نه حافظ سلمان نیم و خواجو

گر شعر مرا مقدار نبود بر دانشور

قلب است زرم اما شد سکه به نام او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق می‌پردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، چهره و موی معشوق را به زیبایی‌های طبیعت و عناصر دیگر قیاس می‌کند. او همچنین به احساسات عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشقش او را مجنون کرده و در برابر زیبایی معشوق هیچ چیزی را نادیده می‌گیرد. شاعر به بزرگان ادب اشاره می‌کند و بیان می‌کند که خود را در این عشق به هیچ چیز نمی‌سنجیده و فقط عشق و زیبایی را می‌بیند. در نهایت، او با ابراز شیدایی و آشفته‌حالی از عشقش، می‌گوید که این عشق برای او ارزشمند است و در آن شادی و غم یکی شده است.