نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

سنبل باغ شانه زد گیسو

دی برون برد رخت و شد یکسو

جسته از خواب نرگس بیمار

با بنفشه نشسته هم زانو

زیر لب خندخند غنچه سحر

گفت بس رازهای تو بر تو

فاخته باخته دل و از شوق

بر سر سرو میزند کوکو

قطره زد بسکه ابر مینائی

گشت گلزار غیرت مینو

بسکه نافه فشاند ابر بهار

شد ختا نافه ختن آهو

بتماشای شاهدان چمن

سرو استاده است بر لب جو

عندلیب چمن چو صوفی مست

بر گل ناز میزند هوهو

لخلخه سا شده هوای چمن

بسکه برخاست باد عنبر بو

ساقیا خیز و در قدح افکن

آنچه در خم نهفته ای و سبو

دور نو کن زمی در این دوران

تا کنی زخمه های کهنه زنو

گلشن ما بود به دشت نجف

خیز تا رو کنیم در آن کو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، سنبل (نماد زیبایی) با استفاده از گل‌ها و عطرهای بهاری، فضای باغ را توصیف می‌کند. او با نرگس و بنفشه همراه شده و به رازهای عشق و زیبایی می‌پردازد. فاخته (پرنده نماد شوق) با آواز خود بر درخت سرو می‌خواند و ابرها باران می‌ریزند. باغ و گل‌ها به خاطر طراوت بهار و عشق شکوفا شده‌اند. شاعران به جشن و شادمانی دعوت می‌شوند تا از زیبایی‌های زندگی و عشق بهره‌مند شوند و به بهشت خیالی در دشت نجف بپردازند.