نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به سومنات اگر ساختند بتکده‌ای

به غمزه بشکندش آن صنم به عربده‌ای

سراچه دل تنگ مرا چه وسعت‌هاست

که هر کناره ز نقش بتی است بتکده‌ای

اگر نه وقف به دیدار نیکوان می‌شد

نداشت دیده بینا به دهر فایده‌ای

به دست باد صبا تا تو داده‌ای خم زلف

فتاده خانه خرابند خیل غم‌زده‌ای

به یاد مغبچه می‌فروش شب تا صبح

کنم طواف چو کعبه به گرد بتکده‌ای

بیار آتش سیال زآب می ساقی

بزن به خرمن مستان تو نار موصده‌ای

به شیر و شکر لعل لبت نخواهم داد

گر از بهشت خدایم دهاد مائده‌ای

بشوی دفتر تقوی به باده آشفته

اگر به حلقه دُردی‌کشان درآمده‌ای

چه غم ز کش‌مکش روز حشر ای درویش

مگر نه دست به دامان مرتضی زده‌ای؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد و از بتکده به عنوان نمادی از دل و احساسات صحبت می‌کند. او بیان می‌کند که هر گوشه‌ای از دلش یادآور بتی است که در بتکده‌اش وجود دارد. شاعر همچنین از ناکامی در دیدار عاشقان و درد و غم ناشی از فراق می‌گوید. او به می و معشوق اشاره می‌کند و از نوشیدن شراب و رهایی از قیود تقوی و دنیا صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر با نگاهی عمیق‌تر به زندگی و مرگ، اشاره می‌کند که در روز حشر به توسل به امام علی (ع) می‌اندیشد. این غزل تفکرات عمیق عرفانی و احساسی را در دل خود دارد.