بخش ۳۷ - حکایت شیخ زنجانی اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / اسرار الشهود / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
شیخ زنجانی ولی خاص حق
بوالفرج کو برد از عالم سبق
پیشو ا ی جمله در کشف و صفا
در تجلی و فنا و در بقا
گفت هر کو گفتۀ این قوم را
نشنود در گوش وحی جانفزا
نور ایمان محو گردد از دلش
خود نباشد غیر ظلمت حاصلش
زانکه تصدیق کلام اولیا
واجب آمد پیش ارباب صفا
هر چه گوید پیر دانا کن قبول
حج ت و برهان مجو ای بوالفضول
اعتراض شیخ زهر قاتل است
معترض از هر کمالی عاطل است
آنچه باشد بر خلاف طبع تو
قصۀ موسی به یاد آورد رو
کو ز درک حکمت افعال خضر
بر قصور و عجز خود آمد مقر
با کمالاتی چنان آن پر هنر
تاب همراهی نماندش در سفر
خضر با موسی همی گوید عیان
گر تو با مایی مپرس از این و آن
آنچه کردم در برت گر بد نمود
در حقیقت دان که بی شک نیک بود
حکمت آن گر ز تو پوشید شد
خودمشو منکر که خواهد دیده شد
هر چه فرماید ترا آ ن حق شمار
هیچ انکاری به فرمانش میار
شرط راه عشق ترک عادتست
رسم و عادت در طریقت آفتست
قصه کوته می نمایم صدق آر
گر همی خواهی که گردی مرد کار
گو ز م یدان سعادت در ربود
اندرین ره هر که اخلاصی نمود
هر کرا صدقی نباشد در جهان
نیست او را بهره ای از کاملان
آنکه او را صدق و اخل ا ص و وفاست
جان پاکش منبع نور و صفاست
چاکری کن پیش آن سل ط ان دین
تا مگر گردی ز ارباب یقین
کی بیابی از غم هجران فرج
تا ز حکمش نفس خود آرد حرج
گر روی این راه بر تسلیم رو
پیش شاه رهبر خود بنده شو
کسب حق از جان و دل باید گزید
وسوسه شیطان نمی باید شنید
هر که بر میزان کامل گشت راست
راه او شد در حقیقت راه راست
وزن کن خود ر به میزان کمال
تا نبینی خویش را نقصان حال
وزن کامل گر به میزان تو شد
نقص او بی شک ز نقصان تو شد
هر چه ناقص می پسندد ناقص است
گر قبول مخلص آمد خالص است
هان به عقل خودمرو این راه را
طعنه کم زن مردم آگاه را
ناقص ار شکر دهد زهرش شمار
زهر کامل شد چو قند خوشگوار
صلح ناقص دشمنی و جنگ دان
جنگ کامل دوستی و صلح خوان
کامل ار با تو کند صد دشمنی
می فزاید زان عدوات روشنی
دشمنی شد دوستی ناقصان
هر چه ناقص کرده باشد ناقص آن
چون فلک خواهی که باشی سر بلند
خویش را بر صدق و بر اخلاص بند
اندرین ره چون نهادی پای صدق
شد مقیم و منزلت مأوای صدق
گر مقام اولیا داری هوس
رهبر تو اندرین ره صدق بس
صدق آم د مرغ جان را بال و پر
پر برآور جانب جانان بپر
صدق آ ن باشد که بنمایی عیان
آنچه پنهان کرده ای در سر جان
چیست اخلاص آنکه از غیر خدا
می کنی خالص تو قلب و روح را
بدگمانی در حق مرد خدا
موجب بعد از خدا گردد ترا
مؤمن بی صدق در دوزخ درست
کافر ار با صدق شد ز آتش برست
صدق و اخلاصت در آرد در بهشت
باش صادق گر نه ای دوزخ سرشت
چون کنی تصدیق قول کاملان
از خدا یابی عوض خلد و جنان
صدق با اهل خدا صدق خداست
مرد حق از حق مگو هرگز جداست
هر چه کامل می کند حق کرده است
صورت کامل به رویش پرده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهی مقام شیخ زنجانی و اهمیت صدق و اخلاص در راه عشق به خداوند صحبت میکند. نویسنده تاکید میکند که باید به گفتار اولیا و بزرگترها ایمان داشته باشیم و به عادات و رسوم قومی خود بیتوجه باشیم، چون آنها موانع در راه حقیقت هستند. همچنین، اشاره میکند که هر کسی که در راه عشق و اخلاص قدم بگذارد، به کمال درونی خواهد رسید و نباید از وسوسههای شیطانی دوری کند. نویسنده داستان موسی و خضر را به عنوان مثال ذکر میکند تا بفهماند که ممکن است افعال و حکمتهای الهی از درک ما پنهان باشد و باید به آنها ایمان بیاوریم. او میگوید که صدق و اخلاص شرط ورود به بهشت است و مؤمن واقعی باید از هر نوع بدگمانی نسبت به خدا و بندگانش دور باشد. در پایان، بر اهمیت صدق در اعمال و افکار تاکید میشود و بیان میشود که فقط کسانی به مقام اولیا رسیدهاند که با صدق زندگی کنند.