شمارهٔ ۱۵۲ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل را بجمال رخ تو مهر تولاست
جان را همه دم دولت وصل تو تمناست
یک پایه ز معراج کمال دل عارف
می دان بیقین کرسی نه چرخ معلاست
در پیش کسی کو بجهان ز اهل شهودست
لاخود همه پندار بود جمله چو الاست
خورشید صفت عکس جمال تو عیان دید
هر کس که چو آئینه دلش پاک و مصفاست
هر دیده که بیند بجهان نور لقایت
لذات نعیم ابد اینجاش مهیاست
از عقل مجو حالت ارباب مقامات
زیرا ز خیال خرد این حال معراست
جز یار نبیند بجهان همچو اسیری
هرکو دلش از دیدن اغیار مبراست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید از جمال معشوق و عشق به او میپردازد. شاعر بیان میکند که دل و جان انسانها به عشق و زیبایی معشوق وابستهاند و این عشق در راستای کمال انسانی است. او به این نکته اشاره میکند که در نزد اهل معرفت، وجود تنها خیال است و حقیقت در عشق و وصال معشوق نهفته است. همچنین، اگر دل انسان پاک باشد، میتواند زیباییهای الهی را مشاهده کند و در این دیدن، لذتهای ابدی فراهم است. شاعر به اهمیت عدم وابستگی به دنیا و اغیار اشاره میکند و میگوید که فقط با یکدل بودن و دوری از غیر، میتوان به زیباییهای حقیقی دست یافت.