غزلیات — دیوان اشعار اسیری لاهیجی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۱ — ای عشق تو آتش زده در خرمن جانها
- شمارهٔ ۲ — یا غایة المقاصد یا منتهی المنی
- شمارهٔ ۶ — برابر طور عشق ای دل ببین نور تجلی را
- شمارهٔ ۸ — تا نقاب از مه رخسار تو برداشت صبا
- شمارهٔ ۱۰ — پیش از بنای دیر جهان دیر سالها
- شمارهٔ ۳ — ای ماه برون آمده از مشرق بطحا
- شمارهٔ ۷ — اگر از چهره ذاتش برافتد برده اسما
- شمارهٔ ۴ — از خود فنا نگشته نیابی بحق بقا
- شمارهٔ ۵ — وقت نماز ز عشق شنیدم عجب ندا
- شمارهٔ ۹ — عاشق و رند و بیخودم تن تللا تلا تلا
- شمارهٔ ۱۳ — در باز شد ز میکده ناموس و نام را
- شمارهٔ ۱۶ — تا جان مرا شد بغم عشق تولا
- شمارهٔ ۱۷ — ما می پرست یار و جهان می پرست ما
- شمارهٔ ۱۵ — ای دوست نقاب زلف بگشا
- شمارهٔ ۱۸ — کونین قطره ایست ز دریای ذات ما
- شمارهٔ ۱۱ — می نماید هر زمان حسن دگر دلدار ما
- شمارهٔ ۱۴ — بهوای روی جانان دل و جان ماست شیدا
- شمارهٔ ۱۲ — گر وصال دوست میخواهی دلا
- شمارهٔ ۲۱ — افتخار ما به فقرست و فنا
- شمارهٔ ۱۹ — ای شاهبازکبریا زین ظلمت آباد هوا
- شمارهٔ ۲۲ — هر نفس آید صدای عشق کای عاشق درآ
- شمارهٔ ۲۵ — تا حسن تو بنمود رخ از جمله اشیا
- شمارهٔ ۲۶ — جانا ز چین زلف گشا پیچوتابها
- شمارهٔ ۲۳ — بردار ای صبا ز جمالش نقاب را
- شمارهٔ ۲۴ — چون جلوه روی تو برونست ز احصا
- شمارهٔ ۲۰ — جامه بیگانگی پوشید یار آشنا
- شمارهٔ ۳۳ — ای بدیدار تو روشن دیده گریان ما
- شمارهٔ ۲۷ — تا جان ما گذشت ازین قیل و قالها
- شمارهٔ ۳۱ — زد خیمه شاه عشق بصحرای جان ما
- شمارهٔ ۳۴ — عاشقیم و مست صهبای لقا
- شمارهٔ ۲۸ — عارف اسرار پنهانیم ما
- شمارهٔ ۳۲ — ای رخ چون گلشن تو روضه رضوان ما
- شمارهٔ ۲۹ — ز خورشید جمال عالم آرا
- شمارهٔ ۳۰ — ای پرتو جمال تو نورالیقین ما
- شمارهٔ ۳۵ — جمال یار می بینم ز روی صورت و معنی
- شمارهٔ ۳۹ — دو عالم خواه زیر و خواه بالا
- شمارهٔ ۳۶ — ای روی چو خورشیدت تابان ز همه اشیا
- شمارهٔ ۳۸ — ای حسن ترا عالم و آدم شده مجلا
- شمارهٔ ۴۰ — مست و خرابم ساقیا در بازکن میخانه را
- شمارهٔ ۳۷ — ای ذات تو ظاهر شده بر صورت اسما
- شمارهٔ ۴۱ — ساقی بده می که بود مستیش فنا
- شمارهٔ ۴۲ — دل بسته بزلف یار بادا
- شمارهٔ ۴۳ — کاشکی رحمی بُدی آن فتنهگر عیّار را
- شمارهٔ ۴۴ — میرسد هر دم بعاشق صد جفا
- شمارهٔ ۵۰ — من نخواهم شادی و عیش و طرب
- شمارهٔ ۴۵ — چه نسبت است به روی تو ماه تابان را
- شمارهٔ ۴۶ — وقد کنتم و مامعکم من الا کوان ماکانا
- شمارهٔ ۴۷ — فی هواکم صارقلبی هایما
- شمارهٔ ۴۸ — گر وصال دوست خواهی در ره او شو فنا
- شمارهٔ ۴۹ — ساقی بیا که موسم عیش آمد و طرب
- شمارهٔ ۵۷ — عالم چو سایه، نور رخت هست آفتاب
- شمارهٔ ۵۲ — ای منکسف ز تاب جمال تو آفتاب
- شمارهٔ ۵۴ — مائیم ترا همیشه طالب
- شمارهٔ ۵۱ — یارم از خانه برون آمد سرمست و خراب
- شمارهٔ ۵۸ — ای در انوار جمالت گشته شیدا شیخ و شاب
- شمارهٔ ۵۵ — ریزد مدام ساقی جانها شراب ناب
- شمارهٔ ۵۶ — تا بکی باشد نهان خورشید رویت در حجاب
- شمارهٔ ۵۳ — ایهاالحیران فی وجه الحبیب
- شمارهٔ ۶۳ — قبله حاجات ما کوی خرابات آمدهست
- شمارهٔ ۶۵ — هرکه از درد و غم عشق تو دل افگارنیست
- شمارهٔ ۶۶ — چیست عالم جلوه گاه حسن دوست
- شمارهٔ ۵۹ — هر زمان نقشی نماید حسن دوست
- شمارهٔ ۶۱ — هرکس که از جفای غم عشق خایفست
- شمارهٔ ۶۲ — چون مظهرِ حسنِ تو رخِ ماه رُخانست
- شمارهٔ ۶۴ — وهومعکم زین معیت حق چه خواست
- شمارهٔ ۶۰ — عشق توچاره ساز دل بیقرار ماست
- شمارهٔ ۶۹ — با روی تو از جنت اعلی نتوان گفت
- شمارهٔ ۷۰ — یار ماباماست از ماکی جداست
- شمارهٔ ۶۷ — دلم ز شوق رخت بی سرو سامان است
- شمارهٔ ۶۸ — باکوی تو از روضه رضوان نتوان گفت
- شمارهٔ ۷۱ — بنمود حسن دوست ز ما آنچنانکه هست
- شمارهٔ ۷۳ — چه یارست و چه جان دلنوازست
- شمارهٔ ۷۲ — از مطرب جمال تو آفاق پر صداست
- شمارهٔ ۷۴ — صیت جمال روی تو عالم فروگرفت
- شمارهٔ ۷۹ — تعالی الله رویست و جمالست
- شمارهٔ ۷۸ — معشوق باز و رندم و قلاش و می پرست
- شمارهٔ ۸۰ — عشق ورزی مذهب ودین منست
- شمارهٔ ۷۶ — جان طالب جمال دلفروز یار ماست
- شمارهٔ ۷۷ — بما پیداست حسن طلعت ذات
- شمارهٔ ۸۱ — تا نقاب زلف از روی تو دور افتاده است
- شمارهٔ ۸۲ — خواهی که دیده باز کنی بر جمال دوست
- شمارهٔ ۷۵ — (در مقام لی مع الله سیر نیست
- شمارهٔ ۸۵ — مرادم وصل یار نازنین است
- شمارهٔ ۸۶ — روز فراق اگر ز قیامت علامت است
- شمارهٔ ۸۸ — هرگز نبود حسن ترا مبداء و غایت
- شمارهٔ ۸۷ — هرکه از سر عشق آگاهست
- شمارهٔ ۹۰ — چون کون مکان بتو عیانست
- شمارهٔ ۸۴ — از آفتاب روی تو عالم پر از ضیاست
- شمارهٔ ۸۳ — جهان از پرتو روی تو پیداست
- شمارهٔ ۸۹ — ذرات کون پرتو خورشید مطلق است
- شمارهٔ ۹۲ — آفتاب روی تو تابان شدست
- شمارهٔ ۹۳ — ای جمله جهان شیفته حسن و جمالت
- شمارهٔ ۹۱ — بقید زلف تا جانم اسیر است
- شمارهٔ ۹۷ — زمهر روی تو هر ذره ماه تابانست
- شمارهٔ ۹۶ — در حسن چون رخت بجهان آفتاب نیست
- شمارهٔ ۹۴ — اسیر عشق تو از هردوکون آزاد است
- شمارهٔ ۹۵ — ای آفتاب ذات تو تابنده از صفات
- شمارهٔ ۹۸ — امید من به لطف عمیم تو واثق است
- شمارهٔ ۱۰۶ — جهان عکس رخ مه پیکر ماست
- شمارهٔ ۱۰۳ — در سویدای دلم سودای عشقش جا گرفت
- شمارهٔ ۱۰۴ — خورشید رخت از همه ذرات چو پیداست
- شمارهٔ ۱۰۵ — دلم با دوست دایم در وصالست
- شمارهٔ ۱۰۱ — دل ز بند غم دمی آزاد نیست
- شمارهٔ ۹۹ — در بزم وصل یار مرا گرچه بارنیست
- شمارهٔ ۱۰۰ — مستیم تا ابد شده از بیخودی ز دست
- شمارهٔ ۱۰۲ — از حسن عالم گیراو کونین پرغوغاشدست
- شمارهٔ ۱۱۱ — ای جمالت گشته پیدا از نقاب کاینات
- شمارهٔ ۱۱۴ — بی جمال روی تو دل را حیاتی هست نیست
- شمارهٔ ۱۰۷ — خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت
- شمارهٔ ۱۰۹ — خورشید رخت از همه ذرات عیانست
- شمارهٔ ۱۰۸ — یارب ز چه روروی تو در پرده نهانست
- شمارهٔ ۱۱۲ — گنج اسرار یقین در کنج خلوت حاصلست
- شمارهٔ ۱۱۰ — درد تو دوای دل و هم مرهم جانست
- شمارهٔ ۱۱۳ — بقید زلف تو جانم عجب گرفتارست
- شمارهٔ ۱۲۲ — دایما درد تو همراه منست
- شمارهٔ ۱۱۵ — با خیال زلف تو در خلوت تارم خوشست
- شمارهٔ ۱۱۹ — جان ما عاشق سروقد جانانه شدست
- شمارهٔ ۱۱۸ — گر مهر فاحببت بذرات نه ساریست
- شمارهٔ ۱۱۷ — ای مصحف جمال تو اوراق کاینات
- شمارهٔ ۱۲۰ — شفای این دل بیمار جز لقای تو نیست
- شمارهٔ ۱۱۶ — ازپرتو جمال تو عالم منورست
- شمارهٔ ۱۲۱ — نیست ما را هیچ فکری جز لقای روی دوست
- شمارهٔ ۱۲۹ — مهر روی تو که تابان ز همه ذراتست
- شمارهٔ ۱۲۳ — بیا جانا که بی تو جان خرابست
- شمارهٔ ۱۲۴ — گردیدن گردون یقین از عشق جانان بوده است
- شمارهٔ ۱۲۸ — میخانه از لعل لب تو پرشرو شور است
- شمارهٔ ۱۳۰ — ای نهان خورشید ذات تو در ابر کاینات
- شمارهٔ ۱۲۵ — روی تو ظاهرست بعالم نهان کجاست
- شمارهٔ ۱۲۷ — رند و قلاشیم و مست و می پرست
- شمارهٔ ۱۲۶ — روی چو مهت کاینه جان و جهانست
- شمارهٔ ۱۳۲ — تا که خورشید جمال از برج رویت طالعست
- شمارهٔ ۱۳۶ — جانا بیا که صحبت جانانم آرزوست
- شمارهٔ ۱۳۳ — حسن خوبان جهان عکس رخ زیبای اوست
- شمارهٔ ۱۳۵ — ای که کوی یارمیجویی دو عالم کوی اوست
- شمارهٔ ۱۳۴ — مقبل کسی که شادی وصل تو دیده است
- شمارهٔ ۱۳۸ — ای ز خورشید جمالت گشته روشن کاینات
- شمارهٔ ۱۳۷ — ما ز جام باده عشقیم مخمورالست
- شمارهٔ ۱۳۱ — تا نقد دارضرب معارف کلام ماست
- شمارهٔ ۱۴۲ — آنکه پنهان دل ز مردم می برد پیداست کیست
- شمارهٔ ۱۴۳ — زاد راه عاشقان سوز و نیاز و زاریست
- شمارهٔ ۱۴۴ — با غم معشوق ما را کارهاست
- شمارهٔ ۱۴۵ — صورت یاربخواب امد و در گوشم گفت
- شمارهٔ ۱۴۱ — هرکه عاشق نیست مرد کار نیست
- شمارهٔ ۱۴۶ — دو عالم غرق انوار تجلی است
- شمارهٔ ۱۳۹ — تا بعشق تو جان گرفتارست
- شمارهٔ ۱۴۰ — عاشقان را در طریق عشق حالی دیگرست
- شمارهٔ ۱۴۸ — پیش عارف که ز آفات طریق اگاهست
- شمارهٔ ۱۵۰ — از شوق رخت در همه جا غلغله هست
- شمارهٔ ۱۴۹ — هرکه او پیوسته با یاد خداست
- شمارهٔ ۱۵۱ — جمله عالم رو بما دارند و مارا روبدوست
- شمارهٔ ۱۵۴ — بختم مدد نداد که بینم وصال دوست
- شمارهٔ ۱۵۳ — هر دل که از کدورت طبع و هوا برست
- شمارهٔ ۱۴۷ — گشت تابان مهر ذاتش از صفات
- شمارهٔ ۱۵۲ — دل را بجمال رخ تو مهر تولاست
- شمارهٔ ۱۵۸ — تا یار پرده از رخ چون ماه برگرفت
- شمارهٔ ۱۵۹ — تا که خورشید جمالت بجهان تابان گشت
- شمارهٔ ۱۶۱ — مانیستیم و هستی ما هستی خداست
- شمارهٔ ۱۵۵ — ای برده سبق از همه خوبان به ملاحت
- شمارهٔ ۱۶۲ — ای دل دیوانه تاکی بیخودیها کردنت
- شمارهٔ ۱۵۷ — ای بیخبر از حالت رندان خرابات
- شمارهٔ ۱۶۰ — درد بی درمان بعالم دردماست
- شمارهٔ ۱۵۶ — دل را که داغ عشق ندارد نشان کجاست
- شمارهٔ ۱۶۴ — عالم چو نقش موج ببحر وجود اوست
- شمارهٔ ۱۶۵ — ای صنم سمن بران دست منست و دامنت
- شمارهٔ ۱۶۶ — اسرار یقین را بگمانی شده باحث
- شمارهٔ ۱۶۹ — جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج
- شمارهٔ ۱۶۸ — این حیله سازی فلک کینه دار هیچ
- شمارهٔ ۱۷۰ — گر نداند درد عشق دوست را عاشق فلاح
- شمارهٔ ۱۶۳ — ای طلعت تو مطلع انوار سعادات
- شمارهٔ ۱۶۷ — دوستانم باز خواهد گشت یارم الغیاث
- شمارهٔ ۱۷۴ — زان پیشتر که دور جهان را مدار بود
- شمارهٔ ۱۷۶ — ساقی چه شد که جمله جهان می پرست شد
- شمارهٔ ۱۷۳ — دوشم از میخانه پیر میکده آواز داد
- شمارهٔ ۱۷۱ — با درد عشق جانان درمان چه کار دارد
- شمارهٔ ۱۷۲ — از شاهد و می گر خبری هست بگوئید
- شمارهٔ ۱۷۵ — از قید غم جهان شد آزاد
- شمارهٔ ۱۷۸ — بیا که یار ز رخسار پرده را بگشود
- شمارهٔ ۱۷۷ — جانم اسیر دام سر زلف یار شد
- شمارهٔ ۱۸۴ — چون سوز عشقت پایان ندارد
- شمارهٔ ۱۷۹ — دل ما وایه روی تو دارد
- شمارهٔ ۱۸۱ — عاشق بکوی عشق چو خود را فدی کند
- شمارهٔ ۱۸۶ — از ما سخن کشف و کرامات مپرسید
- شمارهٔ ۱۸۳ — جان ما بربست رخت و سوی جانان میرود
- شمارهٔ ۱۸۵ — چو حسن روی او جلوه گری کرد
- شمارهٔ ۱۸۰ — ره روانی که راه حق پویند
- شمارهٔ ۱۸۲ — زهی جمال و ملاحت که یار ما دارد
- شمارهٔ ۱۸۹ — یارم چو ز رخ نقاب بگشود
- شمارهٔ ۱۸۸ — چون جمال دوست خود را جلوه داد
- شمارهٔ ۱۹۱ — هر لحظه بروئی دگر آن روی نماید
- شمارهٔ ۱۹۰ — تا نقاب از مهر رویش دور شد
- شمارهٔ ۱۹۳ — تا بکفر زلف تو جان مرا اقرار شد
- شمارهٔ ۱۹۴ — چو خورشید جمالت روی بنمود
- شمارهٔ ۱۹۲ — مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بود
- شمارهٔ ۱۸۷ — چون از ازل نصیبه ما عشق یار بود
- شمارهٔ ۱۹۹ — یارم اگر جمال نماید چه می شود
- شمارهٔ ۲۰۱ — حسن تو جلوه کرد و بعالم عیان شد
- شمارهٔ ۲۰۰ — زان پیشتر که کون و مکان را ظهور بود
- شمارهٔ ۱۹۶ — خوش وقت عاشقان که بمعشوق همبرند
- شمارهٔ ۲۰۲ — زان روز که روی تو مرا در نظر آمد
- شمارهٔ ۱۹۵ — چو مهر جمال تو در جلوه بود
- شمارهٔ ۱۹۸ — حُسن رخسار تو چون میل نقابی میکند
- شمارهٔ ۱۹۷ — آن دلبر طناز نگوئی که کجا شد
- شمارهٔ ۲۱۰ — چو الطاف الهی رهبر آمد
- شمارهٔ ۲۰۵ — عاشقان تا در میان زنار عشقت بستهاند
- شمارهٔ ۲۰۹ — یار با ما پرتوی از نور روی خود نمود
- شمارهٔ ۲۰۷ — معشوق جلوه کرد و دل از عاشقان ربود
- شمارهٔ ۲۰۶ — نمی دانم بقول حاسدی چند
- شمارهٔ ۲۰۳ — هنوز هست جهان را به نیست مأوابود
- شمارهٔ ۲۰۸ — چون نقاب زلف مشکین از جمال خود گشود
- شمارهٔ ۲۰۴ — دوش جانم در هوای آن خط و رخسار بود
- شمارهٔ ۲۱۴ — کاش آن شوخ جفا پیشه وفائی بکند
- شمارهٔ ۲۱۳ — حالیا رفتیم یاران خیرباد
- شمارهٔ ۲۱۷ — با همچو تو یاری نفسی هر که برآرد
- شمارهٔ ۲۱۸ — در هوای عشق بازم دل پرواز کرد
- شمارهٔ ۲۱۲ — جان ما را میل دل جستن نشد
- شمارهٔ ۲۱۵ — من عاشق آن جان و جهانم همه دانند
- شمارهٔ ۲۱۶ — دوش یارم پرده از رخسار خود بگشاده بود
- شمارهٔ ۲۱۱ — چو نار هجر او جان میگدازد
- شمارهٔ ۲۲۳ — عاشقان در آتش عشق تو خود را سوختند
- شمارهٔ ۲۲۲ — ای قامت رعنای تو رشک سهی سروبلند
- شمارهٔ ۲۲۱ — جمال روی تو هرگه نقاب بگشاید
- شمارهٔ ۲۲۴ — مقصود ز عمرم همه سوزست و غم و درد
- شمارهٔ ۲۲۵ — دیده ام عالم نمود بود بود
- شمارهٔ ۲۲۰ — زان دم که باده خم وحدت بجام شد
- شمارهٔ ۲۱۹ — آنها که جهان آینه روی تو دانند
- شمارهٔ ۲۲۶ — ز شوقت جمله عالم بیقرارند
- شمارهٔ ۲۲۹ — ساقی جانها شراب ار زانکه زین دستان دهد
- شمارهٔ ۲۳۰ — آنان که ز درد عشق مستند
- شمارهٔ ۲۳۲ — تا به فن دلربایی آن صنم استاد شد
- شمارهٔ ۲۳۱ — عشق چو جور و ستم آغاز کرد
- شمارهٔ ۲۳۳ — هر دل که نه عشق یار دارد
- شمارهٔ ۲۳۴ — چو دل در دست عشقش مبتلا شد
- شمارهٔ ۲۲۸ — جهان رانور رویت روشنی داد
- شمارهٔ ۲۲۷ — آنان که درد عشق تو برجان گزیده اند
- شمارهٔ ۲۴۰ — حاجیان حرم وصل لقا یافته اند
- شمارهٔ ۲۳۵ — مرا سودای او دیوانه دارد
- شمارهٔ ۲۳۷ — ساقیا می ده که هشیارم کند
- شمارهٔ ۲۴۱ — ای بت عشوهساز من بیتو به سر نمیشود
- شمارهٔ ۲۴۲ — آن هادی ره روان کجا شد
- شمارهٔ ۲۳۹ — در سینه ما جز غم معشوق مجوئید
- شمارهٔ ۲۳۸ — تا آتش سودای تو در جان من افتاد
- شمارهٔ ۲۳۶ — کسی کورا غم جانان نباشد
- شمارهٔ ۲۴۵ — هر کو رخ نیاز برین آستان نهاد
- شمارهٔ ۲۴۷ — اگر مخالف طبع و هواتوانی بود
- شمارهٔ ۲۴۶ — جام تجلیش که بناگاه میدهند
- شمارهٔ ۲۴۴ — والله لیس غیرک فی عرصة الوجود
- شمارهٔ ۲۵۰ — مستم ز جام عشق و ندارم ز خود خبر
- شمارهٔ ۲۴۳ — روی تو بهر شیوه شیدای دگر دارد
- شمارهٔ ۲۴۸ — شهباز روح قدسی از دام تن جدا شد
- شمارهٔ ۲۴۹ — در آرزوی روی تو گشتیم بیقرار
- شمارهٔ ۲۵۳ — مثنوی عین الحیات است ای پسر
- شمارهٔ ۲۵۷ — هرکسی کز لذت درد تو باشد با خبر
- شمارهٔ ۲۵۸ — عاشق چشمان مست آن نگار
- شمارهٔ ۲۵۴ — بی شادی وصال تو دل را کجا قرار
- شمارهٔ ۲۵۶ — نهال دوستی را در بر آور
- شمارهٔ ۲۵۱ — چون دور شد از حسن رخت پرده انوار
- شمارهٔ ۲۵۵ — ای از جمال رویت کون و مکان منور
- شمارهٔ ۲۵۲ — دیوانه عشق توام و ز عقل و دینم بیخبر
- شمارهٔ ۲۵۹ — ای جمالت رو نموده هر زمان جائی دگر
- شمارهٔ ۲۶۰ — زان کمان ابرو رسد هر دم مرا تیری دگر
- شمارهٔ ۲۶۳ — ای دل براه عشق ز کونین در گذر
- شمارهٔ ۲۶۵ — دل و دینم ببرد آن شوخ عیار
- شمارهٔ ۲۶۲ — بر صورت ذرات جهان گشت پدیدار
- شمارهٔ ۲۶۶ — هان ای صبا ز لطف به شیراز کن گذر
- شمارهٔ ۲۶۱ — ای ز خورشید جمالت هر دوعالم غرق نور
- شمارهٔ ۲۶۴ — مائیم و کنج خلوت و سودای عشق یار
- شمارهٔ ۲۷۴ — ای عشق چاره ساز جگر سوز دلنواز
- شمارهٔ ۲۶۹ — مائیم بعشق تو میان بسته بزنار
- شمارهٔ ۲۷۲ — آمد برون ز خانه بصد ناز و عشوه یار
- شمارهٔ ۲۷۰ — ای باد صبا ز روی دلدار
- شمارهٔ ۲۷۳ — ساقی قدحی بکام ما ریز
- شمارهٔ ۲۷۱ — در خرابات آمدم دوشینه هنگام سحر
- شمارهٔ ۲۶۷ — فوحدته فی کثرة الکون ظاهر
- شمارهٔ ۲۶۸ — از بحر تلخ و شور غم هجر برکنار
- شمارهٔ ۲۸۱ — در سرم سودای آن یارست و بس
- شمارهٔ ۲۷۸ — قصد جانم کرد یار دلنواز
- شمارهٔ ۲۷۹ — ای نموده شاهد حسن تو رو درهر لباس
- شمارهٔ ۲۷۷ — دلا در عاشقی می سوز و می ساز
- شمارهٔ ۲۷۵ — من عاشق و رندم و نظرباز
- شمارهٔ ۲۸۰ — عاشق روی توام بهر چه می ترسم زکس
- شمارهٔ ۲۷۶ — عاشق دیوانه دل کز غم همه سوزست و ساز
- شمارهٔ ۲۸۲ — محرم بزم وصالت کی شود هر بوالهوس
- شمارهٔ ۲۹۰ — تا شد سپر بلایش دل درویش
- شمارهٔ ۲۸۳ — گر شیخ شهر بود و گر پیر می فروش
- شمارهٔ ۲۸۴ — دوش یارم جام می آورد و گفت این را بنوش
- شمارهٔ ۲۸۶ — تا که دریای قدم آمد بجوش
- شمارهٔ ۲۸۹ — دلا در عاشقی مردانه می باش
- شمارهٔ ۲۸۸ — ای مسلمانان پشیمانم من از کردار خویش
- شمارهٔ ۲۸۷ — دلدار برگرفت نقاب از جمال خویش
- شمارهٔ ۲۸۵ — اگر چه عاشقیم ورند و قلاش
- شمارهٔ ۲۹۵ — از بردن بار جفا باشد وفا ما را غرض
- شمارهٔ ۲۹۴ — شرح درد عشق دارد طول و عرض
- شمارهٔ ۲۹۷ — برقص آمد جهان ز آهنگ حافظ
- شمارهٔ ۲۹۱ — جفا بگذر و یار با وفا باش
- شمارهٔ ۲۹۲ — ای دل به کوی نیستی چون خاک پست و خوار باش
- شمارهٔ ۲۹۶ — راه عاشق نیست ای زاهد غلط
- شمارهٔ ۲۹۳ — از غم عشق تو ما را نیست یکساعت خلاص
- شمارهٔ ۲۹۸ — هرکه عاشق شد بباید گفت جان را الوداع
- شمارهٔ ۳۰۴ — وقت کوچ آمد نفیرالطریقست الطریق
- شمارهٔ ۳۰۲ — بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف
- شمارهٔ ۳۰۶ — ببحر هست مطلق تا شدم غرق
- شمارهٔ ۳۰۱ — گر بگرد کعبه کوی تو باشد یک طواف
- شمارهٔ ۳۰۰ — دارم ز درد عشق تو بر دل هزار داغ
- شمارهٔ ۲۹۹ — چون گشت مه روی تو طالع ز مطالع
- شمارهٔ ۳۰۵ — ز جام عشق سرمستم زهی ذوق
- شمارهٔ ۳۰۳ — زان غمزه ناوکی بمن آید ز هر طرف
- شمارهٔ ۳۱۴ — بسی تصنیف دیدم در حقایق
- شمارهٔ ۳۰۹ — شاه و گدا یکسان بود بر درگه سلطان عشق
- شمارهٔ ۳۱۳ — چونکه شهانند گدایان عشق
- شمارهٔ ۳۱۰ — بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق
- شمارهٔ ۳۱۱ — اگر بسعی تو فضل خدای گشت رفیق
- شمارهٔ ۳۱۲ — دست و پایی میزنم در راه عشق
- شمارهٔ ۳۰۸ — خواهی که شود کشف برت سراناالحق
- شمارهٔ ۳۰۷ — عاشقان را دین و مذهب شد وفاق
- شمارهٔ ۳۱۸ — آوازه حسن تو گرفتست ممالک
- شمارهٔ ۳۲۱ — مائیم نقاب شاهد شنگ
- شمارهٔ ۳۲۰ — براه عشق چنان رفت عاشق بی باک
- شمارهٔ ۳۱۶ — تا جامه هستی ز غم عشق نشد پاک
- شمارهٔ ۳۲۲ — گر پرده برنداری زان رخ ز جان غمناک
- شمارهٔ ۳۱۷ — ای در شعاع روی تو عقل خبیردنگ
- شمارهٔ ۳۱۵ — رندیم و قمارباز بی باک
- شمارهٔ ۳۱۹ — بریخت ساقی وحدت می محبت پاک
- شمارهٔ ۳۲۵ — درد عشق آمد دوای درد دل
- شمارهٔ ۳۲۶ — در کشور جان و ملکت دل
- شمارهٔ ۳۲۳ — جان ما مست می عشقست از روز ازل
- شمارهٔ ۳۲۴ — هر زمان نوعی بچشم اهل حال
- شمارهٔ ۳۲۸ — زهی بزم و ساقی و حسن و جمال
- شمارهٔ ۳۲۹ — ای حسن جان فزای تو خورشید بی زوال
- شمارهٔ ۳۲۷ — چو عشقش از دلت گشتست زایل
- شمارهٔ ۳۳۰ — تا کرد شاه عشق بملک دلم نزول
- شمارهٔ ۳۳۴ — واین الاثافی و این الطلال
- شمارهٔ ۳۳۶ — ای کنایت ز سر کوی تو جنات نعیم
- شمارهٔ ۳۳۵ — همه صورت همه معنی همه حسنی و جمال
- شمارهٔ ۳۳۷ — ما سالها به کوی ملامت دویدهایم
- شمارهٔ ۳۳۱ — چون خیال وصل جانان هست سودای محال
- شمارهٔ ۳۳۳ — من که مست جام عشقم از ازل
- شمارهٔ ۳۳۸ — ما عاشق و رند و جان فشانیم
- شمارهٔ ۳۳۲ — بیا که بی تو ز عمر خودم گرفت ملال
- شمارهٔ ۳۴۰ — من بحسنت ز ازل واله و شیدا بودم
- شمارهٔ ۳۴۳ — مشرق انوار روحانی منم
- شمارهٔ ۳۳۹ — هنگام آن آمد که من این پرده ها را بردرم
- شمارهٔ ۳۴۲ — ما آینه کون و مکان روی تو دیدیم
- شمارهٔ ۳۴۴ — ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریدهام
- شمارهٔ ۳۴۱ — ما در دو جهان غیر تو مطلوب ندیدیم
- شمارهٔ ۳۴۶ — در سر همه سودای سر زلف تو دارم
- شمارهٔ ۳۴۵ — ما ز تاب حسن او شیدا و حیران گشتهایم
- شمارهٔ ۳۴۷ — ما ز عشق یار در دل آتشی افروختیم
- شمارهٔ ۳۵۴ — ما جمله جهان مصحف رخسار تو دیدیم
- شمارهٔ ۳۵۰ — ز خود فانی و در عین بقائیم
- شمارهٔ ۳۴۹ — ما عاشق مست آن لقائیم
- شمارهٔ ۳۵۱ — غرق بحر وحدتیم، من، من نیم
- شمارهٔ ۳۴۸ — شهباز لامکانم من در مکان نگنجم
- شمارهٔ ۳۵۳ — ما در دو جهان غیر تو دیار ندیدیم
- شمارهٔ ۳۵۲ — گه مست و بیخبر ز می صاف وحدتیم
- شمارهٔ ۳۵۷ — ای جمال جان فزایت وایه جان و دلم
- شمارهٔ ۳۵۵ — من درون درد درمان یافتم
- شمارهٔ ۳۵۶ — زنگ دویی ز آینه دل زدودهایم
- شمارهٔ ۳۶۰ — ای عاشقان ای عاشقان من عاشق دیوانهام
- شمارهٔ ۳۶۱ — رندیم و ملامتی و بدنام
- شمارهٔ ۳۵۸ — دادیم دل بدست غم عشق آن صنم
- شمارهٔ ۳۵۹ — باز از سودای زلفش بی سرو سامان شدم
- شمارهٔ ۳۶۲ — ما اختیار خویش به دست تو دادهایم
- شمارهٔ ۳۶۵ — حان الرحیل مابر دلدار میرویم
- شمارهٔ ۳۶۷ — حالیا در بزم وصل دوست جامی میزنم
- شمارهٔ ۳۶۶ — ما بر امید وصل تو خلوت نشین شدیم
- شمارهٔ ۳۷۰ — ما در هوای وصل تو شیدای عالمیم
- شمارهٔ ۳۶۴ — ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیم
- شمارهٔ ۳۶۸ — ما دین و دل فدای غم یار کرده ایم
- شمارهٔ ۳۶۳ — از عشق تو مامعتکف کوی نیازیم
- شمارهٔ ۳۶۹ — روی تو به نقشهای محکم
- شمارهٔ ۳۷۳ — ما در طریق عشق تو جانباز بوده ایم
- شمارهٔ ۳۷۲ — من ز تاب آتش عشق تو ناپرواستم
- شمارهٔ ۳۷۴ — ای ماه رو ای ماه رو من عاشق روی توام
- شمارهٔ ۳۷۸ — حج من سوی تو آمد طوف کویت کعبهام
- شمارهٔ ۳۷۵ — بیا ای مرهم درد درونم
- شمارهٔ ۳۷۶ — در طریقت رهروان را رهنمایی میکنم
- شمارهٔ ۳۷۷ — بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارم
- شمارهٔ ۳۷۱ — تجلی جمالش را اگر آئینه شد عالم
- شمارهٔ ۳۸۵ — چو از روز ازل رندی و قلاشی است آئینم
- شمارهٔ ۳۸۰ — زین دامِ تن گهی که چو شهباز برپرم
- شمارهٔ ۳۸۳ — ما در ازل بعشق تو افسانه بوده ایم
- شمارهٔ ۳۸۱ — دو عالم پرتوی از نور ذاتم
- شمارهٔ ۳۸۴ — ما رند خراباتی بی نام و نشانیم
- شمارهٔ ۳۸۲ — به سویت میکشد دل هر زمانم
- شمارهٔ ۳۸۶ — ما حسن روی یار ز هر روی دیدهایم
- شمارهٔ ۳۷۹ — چون بفضل حق رهی در ملکت جان یافتم
- شمارهٔ ۳۸۹ — ز شوق روی جانان آنچنانم
- شمارهٔ ۳۹۱ — ما از غم تو بی سر و سامان نشسته ایم
- شمارهٔ ۳۸۸ — دردا که ز درد تو بدرمان نرسیدیم
- شمارهٔ ۳۹۲ — روشن ز ماه روی تو شد منزل دلم
- شمارهٔ ۳۹۴ — تا در طریق عشق تو من جان فشان شدم
- شمارهٔ ۳۹۰ — ما رند خراباتی میخواره و مستیم
- شمارهٔ ۳۹۳ — غیر مهر ماه رویی نیست حالی در خورم
- شمارهٔ ۳۸۷ — چنان حیران حسن آن نگارم
- شمارهٔ ۳۹۷ — چو خراب عشق یارم همگی ز یار گویم
- شمارهٔ ۳۹۹ — ای یافته ز پرتو رویت جهان نظام
- شمارهٔ ۴۰۰ — ما حاوی سرکن فکانیم
- شمارهٔ ۴۰۲ — من که در کوی غم عشق تو سرگردانم
- شمارهٔ ۴۰۱ — من که پیوسته بروی تو چنین حیرانم
- شمارهٔ ۳۹۵ — چون یار برقص آید من مطربی آغازم
- شمارهٔ ۳۹۶ — هر چند براه طلب دوست دویدیم
- شمارهٔ ۳۹۸ — تا که در دل تخم عشقت کاشتیم
- شمارهٔ ۴۰۳ — در طریقت سالها در نار محنت سوختیم
- شمارهٔ ۴۰۸ — چونکه بخود نظرکنم، من نه ز جانم و تنم
- شمارهٔ ۴۰۹ — جانا ز درد عشق تو چون من فغان کنم
- شمارهٔ ۴۱۰ — تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم
- شمارهٔ ۴۰۴ — ازآن می تا بنوشیدم دو سه جام
- شمارهٔ ۴۰۶ — ای عاشقان، ای عاشقان، من جسمهارا جان کنم
- شمارهٔ ۴۰۷ — من ذات بحت مطلقم، هم وصف و هم اسماستم
- شمارهٔ ۴۰۵ — مبداء خلقت بامر کن فکان من بوده ام
- شمارهٔ ۴۱۱ — من مستم و میخوارم گو خلق بدانیدم
- شمارهٔ ۴۱۸ — رخسار دوست بنگر و حسن و جمال بین
- شمارهٔ ۴۱۴ — ای صبح تجلی جمالت رخ انسان
- شمارهٔ ۴۱۶ — ای اسیران غم عشق تو آزاد از جهان
- شمارهٔ ۴۱۵ — آن یار رو ز ما بچه رو می کند نهان
- شمارهٔ ۴۱۷ — حسن جان افزای روی او عیان
- شمارهٔ ۴۱۳ — پیداست حسن دوست ز ذرات کن فکان
- شمارهٔ ۴۱۲ — من مست عشقم زاهدا با ما مگو از عقل و دین
- شمارهٔ ۴۲۱ — آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کون
- شمارهٔ ۴۲۲ — مرآت روی دوست نظرکن جهان ببین
- شمارهٔ ۴۲۳ — ای دل ار معشوق جویی باش یار عاشقان
- شمارهٔ ۴۲۶ — چون روی تو بنمود جمال از رخ جانان
- شمارهٔ ۴۲۴ — جلوه معشوق دیدم در لقای عاشقان
- شمارهٔ ۴۱۹ — کردم نثار مقدم عشق تو عقل و دین
- شمارهٔ ۴۲۵ — بس غریب و طرفه افتادست حال عاشقان
- شمارهٔ ۴۲۰ — عاشقیم و رند و بی نام و نشان
- شمارهٔ ۴۳۱ — تا بما دیدی جمال خویشتن
- شمارهٔ ۴۳۳ — دل من ز ذوق دردت نکند هوای درمان
- شمارهٔ ۴۳۰ — جز دیدن دیدار تو ای سرو خرامان
- شمارهٔ ۴۲۷ — از جمله ذرات جهان مهر جمالت شد عیان
- شمارهٔ ۴۳۲ — ای ز آفتاب روی تو روشن جهان جان
- شمارهٔ ۴۳۴ — هر تار زلف سرکشت کفر دگر کرده عیان
- شمارهٔ ۴۲۸ — آئینه جمال تو شد صورت حسن
- شمارهٔ ۴۲۹ — ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من
- شمارهٔ ۴۳۸ — ز نار شوق تو ای جان جانان
- شمارهٔ ۴۳۷ — مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه من
- شمارهٔ ۴۳۹ — الا ای ازمه رویت همه کون و مکان روشن
- شمارهٔ ۴۴۱ — در خمار هجر تا کی جان من
- شمارهٔ ۴۳۵ — ازمی شوق جمال روی جانان همچو من
- شمارهٔ ۴۳۶ — ای ز درک کنه تو عاجز عقول عاقلان
- شمارهٔ ۴۴۰ — رب زدنی حیرة فیکم چه می خواهی بدان
- شمارهٔ ۴۴۲ — ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون
- شمارهٔ ۴۴۶ — از حد گذشت نوبت هجران جان ستان
- شمارهٔ ۴۴۵ — من بسودای تو فارغ گشتم از سودای کون
- شمارهٔ ۴۴۷ — ای حسن تو ظاهر شده برصورت احسن
- شمارهٔ ۴۴۴ — جهانرا حسن رویت داد آئین
- شمارهٔ ۴۴۳ — آتش عشق درزدی در دل و جان عاشقان
- شمارهٔ ۴۴۸ — واله رخسار جانانست جان عاشقان
- شمارهٔ ۴۵۰ — فی مقامی این کیف، این این
- شمارهٔ ۴۴۹ — همچو خاک ره بعشقش خوار می باید شدن
- شمارهٔ ۴۵۶ — ای هر دوکون لمعه از نور ذات تو
- شمارهٔ ۴۵۴ — ما چون بعشق روی تو کردیم دل گرو
- شمارهٔ ۴۵۵ — ای منور هر دو عالم ز آفتاب روی تو
- شمارهٔ ۴۵۸ — ای دل دیوانه ام حیران حسن روی تو
- شمارهٔ ۴۵۳ — قد تجلی العشق فی کل المجالی فانظروا
- شمارهٔ ۴۵۱ — ای دل به درد عاشقی مردانه شو، مردانه شو
- شمارهٔ ۴۵۷ — یار ما دوشینه آمد پرده افکنده ز رو
- شمارهٔ ۴۵۲ — طالب حق را بگو هرزه مپو
- شمارهٔ ۴۶۱ — واله و شیداست جانم در هوای عشق تو
- شمارهٔ ۴۶۲ — خوی کردم با جفای عشق تو
- شمارهٔ ۴۶۳ — جمال یار برانداخت پرده از ناگاه
- شمارهٔ ۴۶۵ — ای جمال روی تو خورشید تابان آمده
- شمارهٔ ۴۶۰ — جان ما را نیست در عالم بجز این آرزو
- شمارهٔ ۴۶۴ — منم ز شوق جمال تو مست و دیوانه
- شمارهٔ ۴۶۶ — ای از جمال روی تو یک ذره مهر و ماه
- شمارهٔ ۴۵۹ — تا جان ماست مونس خیل خیال تو
- شمارهٔ ۴۷۱ — رویش ببین زلف گرفتار آمده
- شمارهٔ ۴۶۷ — یک رو که درصد آینه بینی هرآینه
- شمارهٔ ۴۶۹ — ای جمالت پرتوی برهر دو کون انداخته
- شمارهٔ ۴۷۲ — ساقی باقی مرا جامی بده
- شمارهٔ ۴۷۴ — من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمده
- شمارهٔ ۴۷۰ — رویت چو آفتابی پیدا بود همیشه
- شمارهٔ ۴۷۳ — چون عشق سراسیمه درآمد بمیانه
- شمارهٔ ۴۶۸ — معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه
- شمارهٔ ۴۷۷ — ای مهر آسمان ملاحت خوش آمدی
- شمارهٔ ۴۷۸ — چو در بحر توئی مائی است فانی
- شمارهٔ ۴۸۰ — ای دل تو همیشه در وصالی
- شمارهٔ ۴۸۱ — گر جلوه کنان یک نفسی پیش من آئی
- شمارهٔ ۴۷۹ — اگر در بحر عرفان غرقه گردی
- شمارهٔ ۴۸۲ — دلا در عاشقی برگو چه دیدی
- شمارهٔ ۴۷۶ — ای پرتو جمالت حسن بتان جانی
- شمارهٔ ۴۷۵ — ما را چه شک درین که بغیر از تو هیچ نیست
- شمارهٔ ۴۹۰ — یاسیدی و یا سندی انت منیتی
- شمارهٔ ۴۸۳ — ببرد آخر دل و دینم بغارت ترک یغمائی
- شمارهٔ ۴۸۵ — خدا راای صبا از من دعائی
- شمارهٔ ۴۸۶ — تجلی العشق فی کل المجالی
- شمارهٔ ۴۸۸ — عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائی
- شمارهٔ ۴۸۹ — درآبکوی خرابات عشق اگر مردی
- شمارهٔ ۴۸۷ — ز تاب آتش شوقت شدم مجنون و شیدایی
- شمارهٔ ۴۸۴ — چون جهانرا پیش جانان نیست یک جو حرمتی
- شمارهٔ ۴۹۲ — سقانی شرابا من کؤوس المحبة
- شمارهٔ ۴۹۵ — اگر زلفین تو پر خم نبودی
- شمارهٔ ۴۹۳ — تغربت عن داری فیا طول غربتی
- شمارهٔ ۴۹۴ — مظهر کل ظهورش گرنه نفس ماستی
- شمارهٔ ۴۹۱ — سفری قد اخبر عن حضری