شمارهٔ ۱۸۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو حسن روی او جلوه گری کرد
ز فکر دین و دل ما را بری کرد
دل و جان را بغارت داد عاشق
چو با سودای عشقش همسری کرد
بدین ماست مؤمن آنکه عمری
بکفر زلف او جان پروری کرد
بعالم یکدل هشیار نگذاشت
چو چشم مست او عشوه گری کرد
اسیر دام او شد جانم آخر
چو فکر زلفش اول سرسری کرد
چه داند حال زار بیدلان چیست
بت شوخی که حو با دلبری کرد
دل و جان و جهان شد فتنه او
ز بس ناز و کرشمه کان پری کرد
سرافرازی کند بر جمله شاهان
درین ره هر که ترک سروری کرد
اسیری شهره شهرست و بدنام
که او دردین عشقش کافری کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذبه معشوق خود سخن میگوید و تأثیر عمیق او بر دل و جان عاشقان را توصیف میکند. او اشاره میکند که عشق به معشوق، انسان را از فکر و دین خود غافل میکند و باعث میشود که عاشق حتی به کفر نیز تن دهد. زیبایی و ناز معشوق به حدی است که دنیا و دلهای عاشقان را سحری میکند. شاعر در پایان به بلندی مقام معشوق و تأثیرات منفی عشقش بر عاشقان اشاره میکند و درمییابد که در عشق، گاه انسان به اسیری دچار میشود.