نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۲ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای قامت رعنای تو رشک سهی سروبلند

وی شیوه و ناز تو در پیش نظر بازان پسند

بگشای چین زلف را، آزاده کن ما را ز ما

تاکی دل و جان مرا چون بندیان داری ببند

عالم بدام فتنه شد پا بسته قید بلا

بهر شکار صید چون انداخت گیسویت کمند

از شربت لعل لبت درد دلم را کن دوا

در تاب تب جانهای ما در نار هجران تا بچند

عشاق را سود و زیان سودای زلف سرکشت

مهر رخ چون ماه تو سرمایه هرمستمند

ای ناصح مشفق دگر پند من عاشق مده

زیرا زیان عشق را پندت نباشد سودمند

کوری چشم حاسدان سر جمال نوربخش

هر دم اسیری بیشتر میگو به آواز بلند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و از دوران عشق و دردهای ناشی از دوری او سخن می‌گوید. او به قامت زیبا و ناز معشوق اشاراتی دارد و درخواست می‌کند که زلف‌هایش را آزاد کند تا او از قید عشق رهایی یابد. شاعر احساس می‌کند که به دام عشق گرفتار شده و این عشق برای او مانند دام بلا شده است. همچنین، او به زخم‌های دل خود و دردهای ناشی از جدایی اشاره می‌کند و از ناصحی که او را نصیحت می‌کند می‌خواهد دیگر پند ندهد، زیرا در عشق زیان و سود معنا ندارد. در نهایت، او بر سر زیبایی معشوق و دردهایی که عشق برای او به بار آورده تأکید می‌کند.