نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۸ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

شهباز روح قدسی از دام تن جدا شد

طیران به لامکان کرد باقی بی فنا شد

از مجلس طبیعت یکباره چون برون رفت

در عالم الهی مستغرق لقا شد

عارف که چشم جانش بینا بنور حق شد

از عادت گدائی بگذشت و پادشا شد

هر دل که غوطه خورد در قعر بحر نابود

ازچونی چرائی بیچون و بی چرا شد

در هر زمان بنقشی باشد ظهور تامش

این دم بدان بتحقیق کان نقش نقش ما شد

از عین جمع و وحدت آمد بفرق و کثرت

در منتها بنقشم باز عین مبتدا شد

خورشید وحدت ما طالع شد از دو عالم

چون مغرب اسیری آن مشرق بقا شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی سفر روح به سمت ملکوت و تجربه‌ی وصال با حقیقت الهی است. شاعر بیان می‌کند که شهباز (نماد روح) از قید جسم رها شده و به آسمان‌های بالاتر پرواز کرده و به بقا و وجودی پایدار دست یافته است. او از دنیای طبیعت خارج شده و در عالم الهی غرق در عشق و لقای حق گردیده است. همچنین، عارف با چشمی بینا از بندگی و گدایی رها شده و به مقام پادشاهی رسیده است. در نهایت، اشاره به وحدت وجود و تجلیات مختلف آن، نشان‌دهنده این است که این تحول و وصول به حقیقت در هر زمان به گونه‌ای خاص بروز می‌کند و به علم و آگاهی نورانی منتهی می‌شود. خورشید وحدت نیز به عنوان نمادی از این حقیقت در دو جهان ظهور می‌کند.