شمارهٔ ۳۰۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز جام عشق سرمستم زهی ذوق
ز مستی از خودی رستم زهی ذوق
همین قدر بلندم خود تمام است
که در کویت چنین پستم زهی ذوق
چه حاجت ساقیا با ساغر و می
ز حسنت بیخود و مستم زهی ذوق
چو از مستی خود کلی شدم نیست
بهستی دگر هستم زهی ذوق
چو از بند خودی خود را بریدم
بوصل دوست پیوستم زهی ذوق
چو مجنون گشت جان از شوق رویت
بقید زلف تو بستم زهی ذوق
شدم بی پا و سر از باده عشق
ز دست عقل خوش جستم زهی ذوق
همیشه با می و شاهد حریفم
چو عهد توبه بشکستم زهی دوق
چو خورشید جمالت پرده برداشت
اسیری رفت از دستم زهی ذوق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حالاتی شگفتانگیز و مسرتبخش ناشی از عشق سخن میگوید. او از مستی و شوری که عشق به او داده، ابراز شادمانی میکند و میگوید که این احساس او را از خودخواهی و قید و بند آزاد کرده است. شاعر همچنین به جمال معشوق اشاره میکند و به چالاکی و بیپروایی در عشق و لذت از آن اشاره میکند. او در نهایت بیان میکند که با عشق و زیبایی معشوق، تمام دردها و رنج ها از بین رفته و به حالت سرخوشی دست یافته است.